مصراع
همه بندگانيم خسروپرست
بر اين جمله عهدنامهها مشحون به سجلّ قضات به صدور پيوست و به طلب شاه شجاع به جانب كرمان فرستاد و شاه شجاع باوجود آنكه در آن نزديكى اندك ( 1 ) تكسرّى شده بود ( 2 ) و خوشتر گشته ، ( 3 ) فامّا هنوز در مقام نقاهت بود بر امتثال امر پدرى با سپاهى تمام روان شد و روز سيم به شرف ملاقات پدر رسيد و همان روز از جانب يزد شاه شير حمله ( 4 ) شرف الدّين شاه ( 5 ) مظفّر به موكب همايون ملحق شد . چون لشكرها جمع گشت به طرف مرحلهاى كه به دنبهء ابراهيمى شهرت دارد روان شدند تا سر راه دشمنان گرفته سر امتناع پيش دارند و امير بيكجكاز از سمت مستقيم انحراف جست و بر راه مشيز روى به دار الملك كرمان نهاد به تصوّر آنكه در ميدان خالى گوى دولت به چوگان مكنت برد . چون امير مبارز الدّين محمّد عزيمت او معلوم كرد با برق هم عنان ( 6 ) به پيشگيرى ( 7 ) ايشان روان شد و آن شب براندند .
روز ديگر كه چهاردهم جمادى الاوّل سنهء ثلاث و خمسين و سبعمايه بود بر همان عزيمت نهضت فرمودند . هنوز اوّل روز بود كه امير شيخ على كه به رسم منقلاى از پيش رفته بود خبر آورد كه با ياغى مسافت نزديك شد و ملاقات با طايفهء طغات متقارب ( 8 ) گشت . امير مبارز الدّين چون قطب پايدار در قلب مقام ساخت و يمين و يسار را به فرزندان كامكار سپرد ، در مقام پنج انگشت « 1 » مواكب فريقين به هم رسيدند و كتائب ( 9 ) « 2 » فئتين ميدانى شد . در حال غبار معركه بر روى آينهء گردون نشست بيكجكاز به تصوّر آنكه چون هنوز سنّ شاه شجاع در مبادى جوانى بود به مراسم رزمآورى كما ينبغى تفصى ( 10 ) « 3 » ننموده باشد و دقايق امور محاربه را كما هو حقّه معلوم نكرده
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت : داشت .
( 3 ) - ت : شده بود .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 6 ) - ت : همچنان .
( 7 ) - م و ت : پيش گيره .
( 8 ) - ت : متغارب .
( 9 ) - م و ل : كنايت .
( 10 ) - تعرضى .
( 1 ) پنج انگشت : از قراى جيرفت ( فرهنگ آباديها ) .
( 2 ) كتائب : ج كتيبه : به معناى لشكر ( دهخدا ) .
( 3 ) تفصى : به نهايت رسيدن ( غياث ) .