روان شدند ، هيچيك سخن ديگرى نمىشنيد بر طريق كاروانيان سمت سيوستان گرفته بودند ، مغولكان مستعدّ غارت شده از پيش ايشان درآمدند و مفسدان تهته ( 1 ) و هندو و بعضى فتّانان ( 2 ) كه منتظر غوغا و غارت بودند تعاقب نمودند و از هر جانب از مردم شور و شغب ظاهر شد و هولى صعب در ميان لشكر هند افتاد و هركس كوتلى و نوكرى كه پيشتر از خود روان كرده بودند از زنان و كنيزكان و ستور و رخوت « 1 » مغولان بربودند و نزديك شد كه به خزانه رسند و از عقب مفسدان تهته و فتّانان دست به اموال مردم دراز كردند . ( 3 ) دراينحال مجموع اعوان و انصار و اكابر آن لشكر جرّ رسانيدند ( 4 ) كه به هيأت مجموعى توقّف نمايند و هيچكس به جانبى ( 5 ) حركت نكند ، و در كوچ كردن به منزل اوّل اينچنين بلايى نازل شد و اهل لشكر از جان و مال و زن و فرزند خود دست شستند و در آن شب به هيأت مجموعى پاس داشتند .
روز ديگر كه بيست و چهارم محرّم سنهء اثنى و خمسين و سبعمايه بود به اتّفاق خاصّ و عامّ سلطان فيروز شاه كه عمّزاده محمّد بن تغلق شاه بود بر تخت پادشاهى جلوس فرمود . چون سلطنت بر او مقرّر شد روز دويّم از جلوس بر ترتيبى سوار شد و به تعبيهئى ( 6 ) سه ( 7 ) لشكر روان كرد كه از هر طرف كه سوار مغول درآمدى بگرفتندى و هم در اين روز جمعى از بهادران لشكر را جمعى به چغداول « 2 » تعيين كرد تا از مفسدان تهته و هركس را كه در عقب يافتند دستبردى تمام نمودند و از فتّانان چند نفر را بر تيغ گذرانيد و مغولان هنوز ترك طمع نكرده بودند ، بعضى از امراء [ 50 - آ ] تعيين ( 8 ) گردانيد كه بر ايشان زدند و چند امير صد را از مغولكان گرفته پيش سلطان فيروز آوردند ، ايشان را ملامت كرد و ديگران ( 9 ) ترك بىراهى گرفتند و مردم لشكر از مزاحمت مغولكان ( 10 ) و تعاقب مفسدان تهته خلاص يافتند ( 11 ) ؛ و او را در اوّل جلوس منّت جانى و مالى بر خلايق
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - م : از « و از عقب . . . » تا اينجا ندارد .
( 4 ) - ت : رسانند .
( 5 ) - ت : جاى .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م : ندارد .
( 8 ) - م و ل : معين .
( 9 ) - ت : « بعد از آن » .
( 10 ) - ت : مغولان .
( 11 ) - م : يافت .
( 1 ) رخوت : رخت ، اسباب و تجملات ( آنندراج ) .
( 2 ) چغداول : گروهى و جماعتى را گويند كه از پس لشكر به راه روند و رانندهء لشكر باشند ( مطلع محمد شفيع ) .