تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
شعر ( 1 )
بدانديش از دوست نشناختم * دل از كين ايران بپرداختم رعاياى مسكين به تنگ اندرند * ز تنگى به كام نهنگ اندرند بسى خسته از تير ميران ما * بسى ناپديد از دليران ما از اينم به دل بار اندوه و غم * نه غم بر دلم بهر آن بيش و كم نه كاريست پيكار و خون ريختن * نكشته درو كردن و بيختن ز غربت به اوطان نهاديم روى * برستيم ز آوردِ پرخاشجوى « 1 » سمرقند پر قند هشتن به جاى * به جنگ هرات آمدن نيست راى
ملك معزّ الدّين حسين با امير نيكو سيرت كريم رحيم عادل دل ( 2 ) وعده فرمود كه چون امير به مباركى به تخت ( 3 ) خود نزول ( 4 ) فرمايد بنده متوجّه زمين بوس شود و عذر ايّام ( 5 ) گذشته بخواهد . و اين معنى را به عهود و مواثيق مؤكّد گردانيد و جناب امير نيكوسيرت پاكيزه سريرت ( 6 ) بر عهد و قول ملكى ( 7 ) اعتماد نموده به جانب ماوراء النهر معاودت فرمود ( 8 ) و اين قضايا و وقايع ( 9 ) [ 49 - ب ] در شهور سنهء اثنى و خمسين و سبعمايه كه به حساب جمل سال « ذنب » « 2 » باشد اتفاق افتاد .

ذكر وفات سلطان محمّد شاه جونه و جلوس سلطان فيروز شاه در ممالك هند

سلطان محمّد شاه كه پادشاه هند بود پيش از اين تاريخ به دو سه سال از دار الملك دهلى با لشكرى فراوان به جانب گجرات آمد و يك دو سال به شكال در آن بلاد گذرانيد و بعد از ضبط و نسق آن نواحى در اواخر سنهء احدى و خمسين به جانب
هامش
( 1 ) - ت : نظم . ( 2 ) - ت : به امراى امير قزاغن . ( 3 ) - ت : تخت‌گاه . ( 4 ) - م : ندارد . ( 5 ) - م و ل : ندارد . ( 6 ) - ت : « امير نيكو سيرت پاكيزه سريرت » ندارد ، ت : قزاغن . ( 7 ) - ت : او . ( 8 ) - ت : نمود . ( 9 ) - ت : « و وقايع » ندارد .
( 1 ) اين چهار بيت در مطلع نيست ، ص 246 . ( 2 ) 752 .