تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
يافت نه دين و البى خود را در بيغوله انداخت . چون امرا و لشكرى كه در مقابله ايشان بودند از اين‌حال آگاه شدند برسر ايشان تاختن كردند و البى را بكشتند و سر هردو را پيش ملك اشرف فرستادند . ملك اشرف شاديها كرد و آن امرا و لشكريان را تربيتها فرمود و سرهاى ايشان را بر تخته نهاده گرد شهر بگردانيد و آن فتنه و آشوب ساكن شد . بعد از آن ملك اشرف ديگر حركت نكرد و در ربع رشيدى ساكن شد و آن را فصيلى و خندقى ساخت و مالى بسيار در آن صرف كرد ( 1 ) ؛ و در ممالك آذربايجان هر كه را وجودى بود از قضات و اكابر و كدخدايان و اهل بازار حكم كرد كه خانه‌ها به ربع رشيدى آورند مجموع خانه‌ها آنجا آوردند و هركه را دست مىداد از بهر خود عمارتى مىساخت و همهء باغچه‌ها را خانه ساختند و بعضى در مدارس و خوانق ( 2 ) و دار الشّفاء و دار الجماعة ( 3 ) و غرفه‌ها ( 4 ) و مسجدها وطن كردند و انبوهى عظيم در عمارت رشيدى پيدا شد و جا بر مردم تنگ شد . امير ملك اشرف در خانهء تاريك نشستى و توهّمى عظيم داشت و در مأكول و مشروب خود احتياط به مبالغه كردى كه باورجيان « 1 » مأكول او را برابر او پختندى و گوسفند و مرغ در برابر او كشتندى و خنبى چينى در برابر او نهاده بودند سقايى كه آب آوردى ، چون آب در خم ريختى يك مشربه پر كردى و بخوردى بعد از آن بيرون رفتى ( 5 ) و آن توهّم او از آن بود كه هركس كه ملازم او بودند ، او خويشى و قرابتى و كسى از آن او كشته ( 6 ) بود و قريب پنج هزار مرد پياده را مرسوم مىداد كه دائم بر در خانهء او باشند و دولى « 2 » خانه‌ئى ساخته بود كه ملازمان و اناقان « 3 » او شب و روز از آنجا مفارقت نمىكردند و بيتكچيان و اصحاب ديوان در برابر او ديوان مىداشتند ؛ مقصود آنكه دايم بر در خانهء او غلبه باشد و زنجيرى از شبكهء خانهء او در دولى خانه كشيده بود و نام آن زنجير عدل نهاده و زنگها بر آن بسته كه هركس را كه بحثى باشد و
هامش
( 1 ) - م و ل : شد . ( 2 ) - م و ل : خانقاه . ( 3 ) - ت : دار الحماح . ( 4 ) - م و ل : ندارد . ( 5 ) - م و ل : « و بعد از آن بيرون رفتى » ندارد . ( 6 ) - م و ل : به قتل آورده .
( 1 ) باورجى / باورچى : آشپز ( جامع التواريخ رشيدى ، ج / 3 ، ص 2319 ) . ( 2 ) دولى : در زبان مغولى ، شبى را بدون خواب سر كردن ( جامع التواريخ رشيدى ، ج / 3 ، ص 2363 ) ، ظاهرا دولى خانه بايد جايى باشد كه شب در آن نگهبانى مىدهند . ( 3 ) اناق / ايناق : نديم ، مقرب و مصاحب ( لغتنامه ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 239 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )