مكتول « 1 » گشته ( 1 ) و بعضى مجروح و مقروح روى به شهر آوردند و از بس پشت زمينها را آب انداخته بودند اكثر در آن وحل تلف شدند و لشكر چغتاى از عقب ايشان رسيده دستبردى عظيم نمودند و شكستى تمام بر سپاه ملك معزّ الدّين ابو الحسين محمّد كرت ( 2 ) افتاد و خوف و هراس بىقياس به دل لشكر هرات راه يافت . ( 3 ) ملك به شهر درآمد و سپاهيان ( 4 ) در كوچه باغها كه متّصل شهر است جنگهاى مردانه كردند و سرهاى كوچه ضبط نموده چند روز لشكريان امير قزاغن ( 5 ) را در ديوار بست راه ندادند ، سلك « 2 » و دروب مسدود و مرصوص « 3 » گردانيده هر روز از مبدأ شروق آفتاب تا مقطع غروب جنگ مىكردند .
شعر
چهل روز و شب جنگ و پيكار بود * زمين پر ز خون و هوا تار بود
امرا و لشكريان طرفين از جنگ ملول گشتند ( 6 ) و شهر چنان نبود كه حاليا فتح آن متصوّر شود ، امرا بزرگ ( 7 ) پيش امير قزاغن معروض گردانيدند كه اگر خاطر امير ملتفت فتح شهر است سالى ديگر بگاهتر بياييم و قضيّه به آخر رسانيم . سفرا در ميان تردّد نمودند و به اندك ساورى ( 8 ) مقرّر فرمود كه ملك بدهد و لشكرها از در شهر برخيزند و امير قزاغن فى نفس الامر اميرى عادل و حاكمى ( 9 ) رحيم دل بود ، چون ديد كه محاصره شهر امتدادى يافت و خود بالطبع از آمدن پشيمان بود و گفت از طرفين چندين مردم نيك تلف شدند و رعايا و عجزه در دست و پاى لشكريان مستهلك گشتند و خرابى تمام به احوال ولايات ( 10 ) راه يافت به سخن صاحب غرضان من ( 11 ) به اين ملك آمدم و اگر نه مرا با ملك خصومتى نبود .
هامش
( 1 ) - م و ل : گشتند .
( 2 ) - ت : « محمّد كرت » ندارد .
( 3 ) - ت : رسيد .
( 4 ) - م و ل : سپاه .
( 5 ) - م و ل : قزاغنى .
( 6 ) - م و ل : شدند .
( 7 ) - ت : اميران .
( 8 ) - ت : شاورى .
( 9 ) - ت : حاكم .
( 10 ) - ت : ولايت .
( 11 ) - م و ل ، ندارد .
( 1 ) مكتول : ج كتل : بازداشتن و بند كردن كسى ( اقرب الموارد ) .
( 2 ) سلك : مجراى كوچك آب ( غياث ) .
( 3 ) مرصوص : بنيادى استوار ، محكم ( آنندراج ) .