لشكرگاه خود معاودت نمود و آن روز ديگر مقام فرمود و لشكر خود را بر جنگ و محاربت دلير گردانيده مضمون اين ابيات از براى ايشان ( 1 ) تقرير كرد : [ 49 - آ ]
شعر ( 2 )
به فردا كه خورشيد رخشان « 1 » شود * ز خون سنگ لعل بدخشان شود
همه تن به تيغ و به پيكان دهيم * به نام و به ناموس تا جان دهيم
شكاريم يكسر همه پيش مرگ * سرى زير تاج و سرى زير ترك
برين راهمان رفت بايد همه * نه گلّه بماند نه چوپان رمه « 2 »
چو انجام از دهر بركندنى است * نكو نام مردن به از زندگى است
روز ديگر على الصباح صفها راست كرده با ساز و اهبت جنگ متوجّه گشته به شهر روى نهادند . ( 3 ) چون برسيدند امير قزاغن بالاى ( 4 ) پشته برآمد چنان كه تمامت لشكر از طرفين در نظر او بود و به لشكر اشارت فرمود كه حمله كنيد لشكر او عنان ( 5 ) به بادپايان داده به يك بار حمله آوردند ، از اين طرف نيز به مقاومت و جدال مشغول گشتند از صحيفهء تيغ آسمانگون سيلاب خون بر زمين معركه روان شد جنگى واقع گشت كه در هيچ كارنامه محاربت و مضاربتى مثل آن كسى ياد ندارد و از زبان هيچ خامه نظير آن مكتوب نگشته .
شعر ( 6 )
دو لشكر به يكديگر آميختند * ز كين رشتهء مهر بگسيختند
گهى رمح از او گهى تيرگير ( 7 ) * زمين پركمان شد هوا پر ز تير
خون از تيغ چون باران از ميغ بباريد و نوك سنان صخره شكاف جگر و سينه اعادى از يكديگر فرو دريد . سپاه ملك معزّ الدّين حسين بعد از كوشش و كشش بسيار و طعن و ضرب بىشمار منهزم شد و سلك جمعيّت ايشان از هم فروگسيخت . بعضى مقتول و
هامش
( 1 ) - ت : « از براى ايشان » ندارد .
( 2 ) - ت : بيت .
( 3 ) - ت : « متوجّه شهر گشتند » .
( 4 ) - ل : بامى .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : بيت .
( 7 ) - ت : مصرع اول از بيت دوم در آخر آمده است .
( 1 ) مطلع : « چو خورشيد فردا درخشان » ، ص 244 .
( 2 ) اين دو بيت در مطلع نيست ، همان .