چون امير آخور از آب مرغاب بگذشت تحقيق كرد كه لشكرها از آب آمويه گذشتهاند و متوجّه گشته پيش ملك آمد و صورت احوال آن لشكر كه شمّهئى از مناقبش ( 1 ) شنيدى باز نمود كه :
شعر
قزاغن سپهدار تركان رسيد * ز توران به ايران سپاهى كشيد « 1 »
به آلات پيكار و ساز نبرد * ز گردنده ( 2 ) گردون برآورده گرد « 2 »
ملك معزّ الدّين امراى سپاه و اعيان و اشراف ممالك خود را جمع گردانيده در تدبير دفع دشمن مشاورت و معاوضت پيوسته گفت :
بيت
سپاهى ز توران به ايران رسيد ( 3 ) * كه از گردشان شيد شد ناپديد
بكردست ( 4 ) بايان به فرماندهى * خجند و سمرقند از آهن تهى
نبايد ز بدخواه غافل بُدن * درآورد و ناورد بددل بُدن « 3 »
آخر الامر بعد از تدبّر و تشاور ، رأى برآن جمله قرار گرفت كه متّصل شهر نزديك ديوار بست معسكر سازند بنابر آنكه اگر لشكر خود را از جلگا بيرون برند و در صحرا خواهند كه با ايشان مقاومت نمايند ، لشكر امير قزاغن به عدد زيادت بودند و تركان در جنگ صحرا دليرترند ؛ و لشكر ملك معزّ الدّين ( 5 ) حسين در آن وقت چهار هزار سوار بودند و باقى پياده ده دوازده هزار ديگر و با امير حميده خصال امير قزاغن سى هزار سوار بود . بعضى از نوّاب ملك حسين گفتند ما شهر خود نگاه داريم و ديوارها چپر « 4 » بنديم . ملك حسين گفت : اين صورت عجز مىباشد و لشكريان ايشان دلير شوند به صواب آن نزديكتر ديد كه پشت بر ديوار بست كرده روى به دشمن آورند و دل بر
هامش
( 1 ) - ت : « آن لشكر كه شمهئى از مناقبش » ندارد .
( 2 ) - ت : گرديده .
( 3 ) - م و ل : سپاهى ز ايران به توران رسيد .
( 4 ) - ت : نكردست .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) در مطلع مصرع دوم بيت نيست ، ص 243 .
( 2 ) اين بيت در مطلع نيست ، همان .
( 3 ) اين ابيات در مطلع نيست ، همان .
( 4 ) چپر : ديوارى از چوب و خاك كه در برابر قلعه براى تسخير آن سازند و در پناه آن جنگ كنند ( لغتنامه ) .