تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
با وجودت شاه انجم را چه جاى سلطنت * چون فلك در دامن جاه تو دارد اعتصام
و در آن ايّام اصحاب خراسان پيش امير قزاغن ، خبث ملك معزّ الدّين ( 1 ) حسين مىكردند بتخصيص مشايخ جام كه با ملك قرابتى داشتند و امراء ارلات ( 2 ) و اپاردى كه از ايشان بسيارى به قتل آورده بود گفتند او از نژاد كيست كه دعوى سلطنت مىكند : شعر ( 3 )
مگر اصل چنگيز خان برفتاد * كه كس گوهر شاه نارد به ياد « 1 » بسى دودمان كرد از كين خراب * به يك جو نسنجد « 2 » ده افراسياب تو گويى نژادش ز آهنگرست * كه گرزى چو پتكش به چنگ اندرست ( 4 ) « 3 »
امير قزاغن فرمود كه چه راه تازيك باشد كه او دعوى پادشاهى كند و از فرمان ما سركشد . باد نخوت و غرور از دماغ پر پندار ( 5 ) او به تيغ آبدار بيرون بريم و به آتش سم اسبان نامدار شهر و حصار او را با خاك يكسان سازيم . چون اين عزيمت مصمّم گردانيد ايلچيان به احضار لشكرها به اطراف ممالك نامزد فرمود از كاشغر تا به اندخود خبر رسانيدند كه مجموع لشكرها از آب آمويه گذشته در حدود بلخ جمع شوند چون اين حكم به نفاذ انجاميد به ميعاد مقرّر ( 6 ) لشكرى كه بيان و بنان از ضبط و حصر آن عاجز آيد جمع گشت . امير قزاغن امرا را طلب فرموده گفت : ملك حسين چندگاه است تا لشكر بدين طرف مىآورد و تا به كنار آب آمويه ايل و الوس ما را غارت كرده است و اسير برده و چندين هزار را به قتل رسانيده بدين واسطه پنج نوبت مىزند و چتر برمىدارد . ( 7 )
هامش
( 1 ) - ل : ندارد . ( 2 ) - ت : اويرات . ( 3 ) - ت : بيت . ( 4 ) - م و ل : ندارد . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - ت : ندارد . ( 7 ) - ت : از « بدين واسطه . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) در مطلع اين بيت نيز آمده است : ص 242 .چنان شد كنون غورى بدگهر * كه جز خود نيارد كسى در نظر( 2 ) مطلع : « نسجد » ، همان . ( 3 ) اين بيت در مطلع نيست ، همان .