فصيل « 1 » مىگشت و يك نوبت پياده گرد بارو ، كه قريب سه فرسخ باشد ، برمىآمد . اكابر يزد چون آن سعى و اجتهاد مشاهده كردند به دل و جان به دفع آن حادثه مشغول شدند و به دم و قدم به رفع آن معضله قيام نمودند ، هرچند اقداح كوشش و سعى به هم مىپيمودند مفيد نيامد و چندانچه كاس اجتهاد مناولت ( 1 ) نمود ، بوى مرادى نشنيدند ( 2 ) روزگارى بر ترتيب پل روان صرف كردند از شهر كمين گشاده آتش در آن زدند و مدّتى به ساختن منجنيق و عرّاده به سر بردند . هيچ نوع راهى نمىگشود از جمله تيرهاى رعد كه به شهر انداختند . ( 3 ) بعد از مراجعت شيرازيان يكى به كرمان بردند ، يك اشتر به قوّت مىبايست تا آن را بكشد چون كار از دستيارى تير و كمان و معاونت سيف و سنان به در رفت به معارج حيلت خواستند تا بر ذروهء مراد ترقّى جويند و به ذريعهء مكر و خداع به ساحت مقصود نزول كنند . ( 4 ) از آنجا كه مخيّم ايشان بود نقبى بريدن گرفتند كه در ميان شهر بيرون آيند و مدّتى به آن صرف شد چون به نزديك شهر رسيدند ( 5 ) شاه مظفّر را بر آن اطلّاع حاصل شد فرمود تا مجارى ( 6 ) آنهم براين ( 7 ) منوال مىبريدند و به پيشباز مىرفتند تا مقنيّان به هم رسيدند و از شهر چند مرد جلد برسر ايشان تاخت . تمامت آلات و ادوات گذاشته به هزيمت رفتند جمعى از سپاهيان كه با ايشان به رسم معاونت آمده بودند دو كس به دام قتال گرفتار شدند و بعضى به جان امان خواستند . ( 8 )
چون امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق ديد كه كارى دست نمىدهد به جانب شيراز معاودت نمود و هوا بغايت سرد شد و از تواتر برفهاى مترادف تمامت راهها بسته گشت .
افراط برودت راه بر صادر و وارد فروبست و از هيچ جانب غلّه و حوايج به يزد نرسيد و ولاياتى كه نزديك بود جمله به دست لشكر ( 9 ) بيگانه خراب گشته بود . بدان سبب قحط و غلايى روى نمود كه بىشبهه و شايبه آدمى ، آدمى را خورد و برادر از برادر لباس حيات استعاره نمود . سپهر برين از بام تا شام به قرصى قناعت مىكرد و آن را نيز به رداى ابر مىپوشيد تا از طمع گرسنگان مصون ماند و از تنور خورشيد هر شب گردهئى برمىآورد
هامش
( 1 ) - مناولت .
( 2 ) - م و ل : نشنيد .
( 3 ) - م و ل : انداخته بودند .
( 4 ) - ت : كند .
( 5 ) - م : رسيد .
( 6 ) - م و ل : محاذى .
( 7 ) - ت : آن .
( 8 ) - ت : خواست .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 1 ) فصيل : ديوار كوچك درون حصار يا درون بارهء بلد ( لغتنامه ) .