آن تهاون و تغافل از محافظت قلعه بود به دو نمود و باز او را تربيت فرموده به قلعه فرستاد . ( 1 ) موسى جيجى چون به قلعه آمد خواجه عبد الحىّ را در خانهئى تاريك مقيّد كرد و در آن خانه به سنگ و گچ برآورد و از سر ( 2 ) سوراخى هرروز دو نان به دو مىداد تا در آنجا وفات كرد . ملك اشرف به وقتى كه در اوجان بود و ظلم او در تبريز بغايت رسيده ، ملك اشرف ( 3 ) از اوجان به طلب مولانا اعظم نظام الملّة ( 4 ) و الدّين عفيرى « 1 » - رحمة اللّه عليه - فرستاد و التماس حضور او كرد . مولانا نظام الدّين ( 5 ) از تبريز پياده به اوجان رفت . چون ملك اشرف معلوم كرد پيش او باز آمد و عذرخواهى فراوان نموده ( 6 ) عهد كرد كه منبعد ( 7 ) معاش به قاعده معدلت كند و گفت : مىبايد كه مردم را از من ايمن گردانى . مولانا نظام الدّين در جواب آن ستمكار فرمود : بر سخن تو اعتماد نيست و فى الحال روانه شد و به تبريز آمد ، ملك اشرف نيز به شهر آمد و دو ماه در تبريز بود و عيش كرد بعد از آن به قراباغ رفت .
ذكر لشكر كشيدن امير شيخ ابو اسحق به جانب يزد و كرمان و غيره
در اين سال احدى و خمسين ، امير جلال الدّين شيخ ابو اسحق با لشكرى كه فضاى بيدا از كثرت مواج به ستوه آيد و تلال « 2 » و وهاد « 3 » از امتداد وفود « 4 » آن تنگ گشته متوجّه محاصرهء دار العباده ( 8 ) يزد شد .
نظم
بجيش جاش بالفرسان حتّى * ظننت ( 9 ) البرّ بحرا من سلاح « 5 »
چون شاه شير حمله شرف الدّين ( 10 ) مظفّر را از توجّه ايشان متيقّن گشت اوّل تدبير
هامش
( 1 ) - ت : از « و مكتوب خواجه . . . » تا اينجا ندارد .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - م و ل : جناب مولوى .
( 6 ) - ت : « و عذرخواهى فراوان نموده » ندارد .
( 7 ) - ت : بعد از اين .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ل : ظنت .
( 10 ) - ت : « شير حمله شرف الدّين » ندارد .
( 1 ) ذيل جامع التواريخ : « عفيهى » ، ص 230 .
( 2 ) تلال : تودهء خاك ( لغتنامه ) .
( 3 ) وهاد : زمينهاى پست ( غياث ) .
( 4 ) وفود : رسولان و پيغام برندگان و سواران بر مركب ( آنندراج ) .
( 5 ) با لشكرى از جنگجويان پرجوش و خروش [ چون شمشيرهاى آنان در فضا مىدرخشد ] كه گمان بردم زمين دريايى از شمشير است .