تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
اگر تصوّر آن است كه از مختصر چشم زخمى كه ما را در قضيّهء اوغان افتاد بناى شوكت وهنى پذيرد عمان را از اغتراف « 1 » چه كم شود ؟ و نيل را از تجرّع « 2 » غليل « 3 » چه نقصان آيد ؟ بادى اگر برسر جودى گذر كند چه خرابى به حال او تواند رسانيد ؟ و غبارى اگر بر تيغ هندى نشيند چه مقدار كلال « 4 » به حال او راه يابد خيال محال از دماغ بيرون بايد كرد كه همان دست و بازو كه از كام نهنگان كام برآوردى به جاى است و همان گرز گرانسنگ كه دماغ ببر و پيل برآشفتى به قبضهء اقتدار ايشان . چندانچه حضرت مبارزى استبعاد فرمود به شفاعت و تضرّع افزودند و هرچند از آن جانب ، دورى و اجتناب مشاهده كردند به استغفار و استغراب سعى نمودند تا عاقبت رأى مبارزى را از آن صوب خصومت به جانب صلاح آورد و انديشهء همايون را از محلّ نزاع به مقصد وفاق گردانيد معظم اسباب آنكه اگر به صلح رضا نمىفرمود رعاياى مملكتى از امن و استقامت محروم مىماندند [ 44 - ب ] و ساير نواحى از عمارت و زراعت مىافتاد ايشان بعد از تمهيد معاهد عهود و توطيد قواعد عقود به تشريفات گرانمايه و انعامات فاخره فايز شده به اتّفاق امير سلطان شاه جاندار ( 1 ) به فارس مراجعت كردند .

ذكر معذرت اوغانيان و جرماييان و مخالفت و كشتن ايشان

چون امراء ( 2 ) اوغانى و جرمانى به هر جانب كه روى آوردند كارى نگشوده چاره‌ئى جز توسّل به ذرايع استعفا ندانستند و تدبير جز اعتراف به تقصير نيافتند ؛ شعر ( 3 )
عذر به آن را كه خطايى رسيد * كادم از آن عذر به جايى رسيد
مجموع به اهداب شفاعت و خشوع تشبّث نموده و به فزع ابواب ابتهال « 5 » توسّل
هامش
( 1 ) - ت : جاندار را . ( 2 ) - م و ل : ندارد . ( 3 ) - ت : بيت .
( 1 ) اغتراف : آب به مشت برگرفتن ( آنندراج ) . ( 2 ) تجرّع : جرعه‌جرعه خوردن آب ( لغتنامه ) . ( 3 ) غليل : تشنه ( غياث ) . ( 4 ) كلال : كندى ( غياث ) . ( 5 ) ابتهال : تضرع و زارى ( منتهى الارب ) .