تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
قبضهء تسخير آوردند ( 1 ) و در گرفتن ايشان در عنفوان طفوليّت تدبيرات فرمود كه عقل پير را انگشت تحيّر در دندان بماند و انديشه تجارب امور ، از بعد غور آن ، تعجّبها كرد . بعد از اين بر وفق حكم مطاع جمعى از آن تدابير عرضهء نوك شمشير گشته و طايفه‌ئى عرض سهام انتقام شد ( 2 ) و از يزد منكلى بوقا نام از بندگان حضرت مبارزى بدان موسوم شد كه فرمان واجب الامتثال به اصفهان رسانيد ( 3 ) و جمعى كه از آن طايفه در آن ديار باشند به قيد اسار آرند ( 4 ) . اتّفاقا بر اسبى كه از شيخ على اولاغ مانده بود سوار شده چون ايشان از دور اسب را بشناختند به طلوع نواجم شرّ اطّلاع يافتند و به ظهور طلايع نكبت واقف شده طغطاى و على ملك كه از امراى صاحب شوكت بودند جان بر كران انداختند و به هزيمت روى به دار الملك شيراز كه فى الحقيقة مأمنى بود ( 5 ) آوردند . و سيأتيك نهايات أمورهم و مقاطع احوال جمهورهم ( 6 ) « 1 » و هم در اين سال در ممالك ماوراء النهر امير قزاغن در اواخر شهور سنهء ثمان و اربعين و سبعمايه بىموجبى دانشمندچه ( 7 ) را به قتل آورد و با وجود آنكه در امور ملكى ( 8 ) به غير از نام دانشمندچه كه بر عنوان مناشير ( 9 ) و امثله و نشانها بود هيچ مدخل ديگر نداشت و منهيان معتمد القول را به اسم ملازمت و كشيك‌بانى ( 10 ) در اردوى او مقرّر كرده بود تا مردم شرير و فتنه‌انگيز را پيش او مجال نباشد . فامّا چون الوس ماوراء النهر و توابع آن از قديم الايّام تعلّق به چغتاى خان بن چنگيز خان ( 11 ) و اولاد و احفاد او داشته است اكثرى از ( 12 ) امرا سلطنت دانشمندچه را بدين سبب كه نه از نژاد چغتاى است كاره بودند . امير قزاغن انديشيد كه مبادا بدين سبب فتنه متولّد شود صلاح مملكت در آن ديد كه از نسل چغتاى خان ديگرى را به جاى او نصب گرداند ، قرعهء اين اختيار بر شهزاده بيان قولى افتاد دانشمندچه را آسيب هلاك رسانيد و مكافات آن نيز بعد چندگاه بكشيد ، چنانچه ذكر آن به موضع خود ( 13 ) بيان كرده شود ، ان شاء اللّه تعالى وحده .
هامش
( 1 ) - ت : آورد . ( 2 ) - ل : شدند . ( 3 ) - ت : رساند . ( 4 ) - م و ل : آيند . ( 5 ) - ت : « كه فى الحقيقة مأمنى بود » ندارد . ( 6 ) - ت : جهودهم . ( 7 ) - ت : بچه . ( 8 ) - ل : كلى . ( 9 ) - ت : مباشر . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - ت : ندارد . ( 12 ) - ت : ندارد . ( 13 ) - م و ل : از به تا اينجا ندارد .
( 1 ) سرانجام نتيجهء اعمالشان و پاره‌اى از احوال مردمشان براى تو روش خواهد شد .