خواب بودند و در لحاف غفلت بىخبر افتاده عنان تكاور بازكشيد و فرمود كه برسر خفتگان راندن شيوهء مردان نيست و هنگام غفلت دشمنان را قهر كردن طريقهء دلاورى نه ، تا زمانى كه به اعداد اسباب قتال قيام نمودند و تلقّى جدال را از ساق جدّ متشمّر گشتند توقّف كرد چون دشمنان به تسويهء صفوف ايستادگى نمودند و شمشير و سنان به اباحت خون پردلان زبان دراز كرد . شاه مظفّر با معدودى چند از دلاوران و ( 1 ) بهادران لشكر برايشان حمله كرد ، هفتاد تن از نامداران گروه به قيد اسار مبتلا گردانيد و بسيارى را شربت هلاك چشانيد . چون امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق براين حال وقوف يافت با آنكه كمابيش بيست هزار سوار به ظاهر ميبد كشيد و آن خطّه را سه خندق بود يكى بيرون از عمارات ، از همه مختصرتر ، چون بدان رسيدند اندكى از آن مطموس « 1 » گردانيده بازگشتند و به تصوّر آنكه شهر را گرفتند صداى كوس بشارت در طاس نگون گردون پيچيد ( 2 ) و مژدگانى نيل امانى به اطراف و جوانب فرستاد غافل از آنكه هنوز دست امّيد به حلقهء مطلوب نرسيده و پاى امل ساحت مقصود نبسوده ، چون شاه مظفّر براين معنى مطّلع شد از دروازه بيرون ( 3 ) تاخته آتش جنگ برافروخت و از طليعهء بام تا نزديك به شام حكايت رمح و حسام در ميان و از غرّهء صباح تا مظهر رواح حديث اسنّه « 2 » و رماح روان بود تا عاقبت آن لشكر خونخوار بىشمار را از نواحى شهر بيرون كرده مواقع ( 4 ) فساد را به متانت رأى مشكلگشاى محكم گردانيد و مداخل عصات را به قوّت بازوى كامكار منسدّ « 3 » كرد . لشكر شيراز چون چند نوبت جنگهاى گران حمله برانگيختند و در سعى و كوشش غايت جدّ و جهد مبذول داشت و هيچ نوبت تير مرادى بر هدف اجابت نرسيد و نسيم فتح الباب از جانب مساعى و اجتهاد نمىدميد ، حلقهء مصالحت جنبانيدن گرفتند و بناء امّيد بر قاعدهء اتّحاد نهاده آيتمور كه عقد امور لشكر امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق بود چند نوبت ترددّ كرد و به اتّفاق سيد صدر الدّين مجتبى يزدى طلب مصالحت كردند . شاه شرف الدّين ( 5 ) مظفّر چون از جانب پدر بدين
هامش
( 1 ) - ت : « دلاوران و » ندارد .
( 2 ) - م : پيحند .
( 3 ) - ت : برون .
( 4 ) - م و ل : جوامع .
( 5 ) - ت : « شرف الدين » ندارد .
( 1 ) مطموس : ناپديد شده و محو شده ( لغتنامه ) .
( 2 ) اسنّه : ج سنان : نيزهها ( منتهى الارب ) .
( 3 ) منسدّ : بسته شده ( آنندراج ) .