معنى مرخّص نبود رقم اسعاف بر صحيفهء اقتراح ايشان نمىكشيد و التماس ايشان را به انجاح اجابت نمىكرد . روزى امير شيخ يك سواره به دردز ( 1 ) رفت چون به نزديك رسيد فرود آمد و گفت :
شعر ( 2 )
بيا كه نوبت صلح است و دوستى و عنايت * به شرط آنكه نگوييم از آنچه ( 3 ) رفت حكايت [ 44 - آ ]
شاه مظفّر چون قضيّه بدين نوع مشاهده كرد ابا و امتناع از مروّت دور مىديد و اصرار بر منازعت خلاف اريحيّت « 1 » مىيافت از دروازه بيرون آمده دست در آغوش كردند و در حال هريك به مستقرّ خويش بازگشتند . ( 4 )
آمديم به حال كرمان « 2 » : چون اوغانيان از شيراز دو هزار سوار مدد يافتند به اتّفاق امير سلطانشاه جاندار به در كرمان رفتند . جناب مبارزى با عساكر منصوره ( 5 ) تيغ مدافعت از نيام عصبيّت برآورده و سپر ( 6 ) ممانعت به دفع ايشان ( 7 ) به دست انتقام گرفته هرگاه كه از چهار فرسنگى گامى پيش نهادند نوك سنان خونافشان را چون خار در راه ايشان ريخت و به زخم پيكان خارهگذار طريق تقدّم فروبست . امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق چون از ميبد بپرداخت به يزد مراجعت كرد از سيّد صدر الدّين مجتبى التماس نمود كه به اتّفاق خواجه عماد الدّين محمود كه به وفور شهامت و استعداد موصوف و به فرط احتيال و صرامت معروف بود به جانب كرمان روند و آتش كينه كه انگيختهء نقض عهد اوست به زلال مصالحت تسكين دهند و نايرهئى كه از امداد بىوفايى او زبان بركشيده منطفى گردانند . ( 8 ) ايشان چون به شرف جناب مبارزى مستسعد گشتند عماد الدّين محمود به تمهيد مقدّمات مطلوب قيام نمود و چون رسوم عرض التماس تقديم كرد .
حضرت مبارزى گفت ( 9 ) :
هامش
( 1 ) - ت : دروازه .
( 2 ) - م : ندارد ، ت : بيت .
( 3 ) - ت : آنچ .
( 4 ) - بازگشت .
( 5 ) - ت : منصور .
( 6 ) - م و ت : سر .
( 7 ) - م : ندارد .
( 8 ) - م : گردانيد .
( 9 ) - م : ندارد ، ت : « حضرت مبارزى گفت » ندارد .
( 1 ) اريحيت : فراخ خويى ، جوانمردى ( لغتنامه ) .
( 2 ) در مطلع اين قسمت تحت عنوان احوال كرمان و آمدن اوغانيان آمده است ، ص 228 .