تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
ايشان مثال داد و به حسب ظاهر خواجه حاجى را اعزاز و اكرام فرمود ( 1 ) و مقرّر گردانيد ( 2 ) كه پنج هزار سوار به مظاهرت جناب مبارزى برنشينند و آنچه در حيّز وسع و اقتدار بود از تمكين اولياء و تجديل « 1 » اعداء جناب مبارزى هيچ دقيقه مهمل نگذارند . ( 3 ) امّا با امرا به خفيه مقرّر كرده بود كه چون به صف قتال رسند عن آخرهم ( 4 ) به جانب اوغانيان گردند ( 5 ) و به اتّفاق ايشان با عساكر مبارزى در مقاتلت آيند . خواجه حاجى ديلم اين معنى را به مخايل و امارات دريافت و به ظاهر دلايل بدين صورت مطّلع شد . روزى شيخ ابو اسحق به مجمعى خاصّ در ضمن حكايات كنايتى از اين مكيدت باز راند و در اثناء محاوره بدين حيله اشارتى كرد . خواجه حاجى بر مقتضاى حال اين بيت در حال فرو خواند : شعر ( 6 )
جهان پهلوان پوردستان سام * به بازى سراندر نيارد به دام
چون مكتوب نفاق‌آميز از شيراز به مطالعهء جناب مبارزى رسيد و تمويه و تعبيه‌ئى كه كرده بودند ملاحظه يافت بر رأى منير جناب مبارزى مضمون ( 7 ) اين حيلت روشن شده بود و از ظاهر مكتوب هرچند دوستى لايح بود ابطان « 2 » عداوت معلوم كرده ، در جواب فرمود كه مقصود از فرستادن خواجه حاجى آن بود كه معاندان ( 8 ) بر موافقت طرفين جازم گردند و دشمنان دل بر اتّحاد جانبين نهند و البتّه اگر خاطر به سوى معاونت مايل است پانصد سوار كافى است . ايشان چون تير انديشه از غرض مقصود متجاوز يافتند و بريد اجتهاد از صوب صواب منحرف ديدند ( 9 ) پرده از روى كار برگرفتند و به رفع مهادنة و مصالحت ( 10 ) اعلان نمود [ ند ] . امير جلال الدّين سلطانشاه جاندار را با دو هزار مرد سوار به مدد اوغانيان و جرما ( 11 ) فرستاد و امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق با لشكرى گران به جانب يزد توجّه نمود
هامش
( 1 ) - ت : نمود . ( 2 ) - م و ل : فرمود . ( 3 ) - ت : نگذار . ( 4 ) - م و ل : « عن آخرهم » ندارد . ( 5 ) - م و ل : شوند . ( 6 ) - ت : بيت . ( 7 ) - م و ل : ندارد . ( 8 ) - ت : ندارد . ( 9 ) - ل و ت : ديد . ( 10 ) - ت : مصلحت . ( 11 ) - ت : ندارد .
( 1 ) تجديل : بر زمين زدن ( دهخدا ) . ( 2 ) ابطان : درون ( دهخدا ) .