تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
بنابرآنكه شاه شرف الدّين مظفّر از يزد به جانب كرمان رفته بود تا در سلك مواكب پدر به استكفاء امور اعادى قيام نمايد و به قوّت سرپنجهء شير شكار دست صولت دشمنان باز پيچد . امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق بىمانعى و مخاصمى به يزد نزول كرد و چنان خطّه كه آن را مصر كوچك گويند و بىتكلّف واسطهء بلاد اقطار و عروس امصار است صفوا و عفوا در تصرّف گرفت . چون مضمون اين خبر به دار الملك كرمان رسيد شاه شير حمله شرف الدّين ( 1 ) مظفّر را لواعج عصبيّت اشتعال يافت و نواير حفاظ و رجوليّت بالا گرفت . [ 43 - ب ] همان روز با جمعى از خواصّ نوكران روانهء ميبد شد به راهى كه اگر باد در آن باديه بىدليل توغّل « 1 » كردى سرگردان ماندى و سر از پاى ندانستى ( 2 ) و خيل شام اگر بىمدد ستاره‌شناسى ( 3 ) روى بدان نهادى حيران گشتى چون حادثه زمان انجام نشيب و فرازش نديدند ( 4 ) و مانند روز عاشقان و شب هجران پايان آن پيدا نه ، روز و شب به قطع فيافى مىگذرانيد تا به محروسهء ميبد نزول فرمود قلعهء آن را كه از ثرى تا ثريّا فرود و فراز خندق و باروى آن است به مردان هوشيار سپرده عنان همّت به صوب تهيّأ اسباب قتال و ترتيب و لوازم جدال معطوف گردانيده باروى شهر را هرچند به مناعت ( 5 ) و حصانت مشهور بود و به استحكام و رفعت مذكور قاعدهء مرمّت از سرگرفت و به استحداث بروج و ارتفاع مكامن حرب مثال داد . مقارن وصول او از يزد لشكرى مقدّم ايشان محمّدى و زوارهء اصفهانى متوجّه ميبد گشتند به مقام شاه‌آباد كه يك فرسنگى شهر است فرود آمدند . شاه شرف الدّين مظفّر با وجود آنكه كارسازى جنگ كما ينبغى نكرده بود بر وفق اشارت مردانگى فرمود گفت : ( 6 ) شعر ( 7 )
بر اعداى دولت شبيخون كنيم * به نوك سنان خاره را خون كنيم
بامداد كه شاه عرصهء سپهر بر مواكب كواكب كمين گشاد و خسرو شيرسوار گردون تيغ انتقام بر لشكر ظلام كشيد برسر ايشان راند ، آن طايفه هنوز در بستر مضاجعت مست
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - ت : « و سر از پاى ندانستى » ندارد . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - ت : بديدنه . ( 5 ) - ت : مساعت . ( 6 ) - ت : فرمود كه . ( 7 ) - ت : بيت .
( 1 ) توغّل : دور شدن و آمدن و رفتن ( آنندراج ) .