تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
مبارز الدّين ( 1 ) محمّد مظفّر با طايفهء كمات و ابطال برايشان حمله كرد و به صدمهء نخست پاى ثبات آن طايفه را از جاى ببرد . لشكرش بعضى به وفود نصرت متيقّن گشته و بعضى به اجتباء « 1 » غنايم مشغول شدند . اوغانيان بعد از آنكه هزيمت كرده بودند رجعت نمودند و باجمعهم بريك طرف زده و بر مقتضى « الحرب سجال » « 2 » لشكر مبارزى را شكستى رسيد . جماعتى كه هرگز دشمن از ايشان جز پشت كمان نديده بودند پشت بدادند . شعر ( 2 )
نديده ز من دشمن بدگمان * بجز روى شمشير و پشت كمان
و گروهى كه چون عقد پروين جز انتظام ننموده ( 3 ) [ بودند ] چون بنات النّعش متفرّق شدند و جناب مبارزى چون حال براين منوال ديد عنان تكاور به صوب معركه معطوف فرمود تنها با آن لشكر خونخوار به كارزار ايستاد تا چند زخم مردافكن بر وجودش كار كرد و اسبش را چند زخم پياپى رسيد و در اثناء كرّ و فرّ به جويى آب رسيد كه باد صرصر از آن نيارستى گذشت و برق آتش‌پاى در آن وحل « 3 » فروماندى . اسب را زخمهاى مؤلم ضعيف كرده بود و آن وحل عظيم پيش آمد مجال عبور نيافت به سر درآمد . جناب مبارزى از اسب جدا شد و پياده ماند ( 4 ) پاى مصابرت بر ميدان مدافعت سپرده و فشرده و به دست ممانعت تيغ انتقام كشيده ، چون شير ژيان مىكوشيد در آن حال پهلوان صورت و معنى ، تاج الدّين عليشاه بمى كه مآثر ذكر وفادارى و مفاخر حق‌گزاريش تا دامن آخر الزّمان طراز آستين فتوّت و مروّت خواهد بود چون بارهء رستم جنگجوى بىخداوند يافت متعجّب و متحيّر بماند در تك و تاب افتاد به جناب مبارزى رسيد و چون فى ( 5 ) الحال فرود آمد و اسب را پيش كشيد جناب مبارزى از وفور مكارم اخلاق فرمود كه ما را در نيل مطالب و مآرب دنيوى شغلى زيادت نمانده و تو هنوز جوانى و از گلستان امّيد ، گل مرادى نچيده [ ئى ] ( 6 ) و از جام لذّات نشوة « 4 » كامى نيافته به
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - ت : نظم . ( 3 ) - ت : ننمودند . ( 4 ) - م و ل : « و پياده ماند » ندارد . ( 5 ) - ت : در . ( 6 ) - ت : نچيدى .
( 1 ) اجتباء : گزين كردن ، برگزيدن ( لغتنامه ) . ( 2 ) جنگ پيروزى و شكست دارد . ( 3 ) وحل : خلاب ، گل تنگ كه ستور در آن ماند ( لغتنامه ) . ( 4 ) نشوة : مستى ، عيش و عشرت ( آنندراج ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 194 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )