تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
زمانه به نيك و بد آبستن است * ستاره گهى دوست گه دشمن است
بعد از سه روز اين ( 1 ) خبر هولناك به صورتى و صفتى كه لا تسأل به دار الملك كرمان رسيد و درآن‌حال شاه شجاع در كرمان بود از سوز جگرها برق را جگر سوخت و از گريه و ناله رعد و رباب در اضطراب آمد و خواجه برهان الدّين « 1 » كه وزير بود براى تحقيق اخبار سواران ( 2 ) به هر طرف دوانيد و جهت محافظت جانب حزم دروازه‌ها و مداخل ثغور را به مردان كار سپرد . روز ديگر خبر سلامتى ذات بىهمال ( 3 ) جناب مبارزى برسيد مكتوبى پيش امير مبارز الدّين محمّد فرستادند ، افتتاح آن بدين بيت : شعر
همه مرده بوديم و برگشته روز * به تو زنده گشتيم و گيتىفروز
قطارهاى اشتر و استر و اوانى نقره و زر و مصالح و ما يحتاج پيش باز فرستادند و ساير اركان دولت در ظلّ مواكب آصفى برهانى استقبال رايات همايون نمودند . شعر ( 4 )
بزرگان شهر آگهى يافتند * سوى رايت شاه بشتافتند به شكرانه جان را كشيدند پيش * كه ديدند روى خداوند خويش « 2 »
و چون رايات همايون به نزديك شهر رسيد حضرت فرزند رشيد شاه شجاع به رسم استقبال ابتذار جست درآن‌حال بر لفظ جناب مبارزى رفت كه :
هامش
( 1 ) - ت : آن . ( 2 ) - ت : سوار . ( 3 ) - م و ل : همايون . ( 4 ) - ت : نظم .
( 1 ) برهان الدّين : خواجه برهان الدّين فتح اللّه پسر كمال الدّين ابو المعالى وزير كه نسبشان به عثمان به عفّان مىرسيد ، وزير صاحب تدبير و صافى ضمير بود . در ايّام سلطنت امير محمّد مظفّر به سرانجام مهامّ ملك و مال قيام مىنمود . در آن اوان كه امير مبارز الدّين از مردم اوغانى و جرمايى شكست يافته ، به جانب كرمان بازگشت ، خواجه چند قطار شتر و استر و اوانى و ظروف نقره و زر را از خاصّهء خويش ترتيب كرده ، پيشكش نمود و اين معنى موافق مزاج امير محمّد افتاده ، در ازدياد مرتبهء خواجه افزود ، تا آخر ايّام حيات امر وزارت را بر او مقرّر داشت . مجمل فصيحى ، ج / 3 ، ص 62 ، دستور الوزراء ، خواند مير ، تصحيح سعيد نفيسى ، اقبال ، 1353 ، ص 247 . ( 2 ) اين بيت در مطلع نيست . ص 222 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 196 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )