تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
و خوشى او انگشت تحيّر در دندان گرفتى و معمار انديشه در نزاهت و غرابت وضع آن شگفت ماندى و قصرى بر مثال صرح قوارير « 1 » آب روى خورنق و سدير « 2 » بر باد داده زمانه ( 1 ) نظير آن جز در ميان آب آينه مثالش نمىديد ( 2 ) ، و سپهر نمونهء ( 3 ) او جز به ديدهء احول نمىيافت . چون در ساحت آن ( 4 ) بستان نزول كرد غضبى كه از امير مبارز الدّين ( 5 ) محمّد داشت او را بر هدم و تخريب آن باعث شد و شيوهء انتقام داعيهء ويرانى آن بقعه در او ظاهر گردانيد . لشكر را مثال داد تا عمارتى چون چهرهء خوبان آراسته همچو چشم دلبران خراب كردند و درختهايى چون رسته دندان دلبران منتظم ، چون طرهء پريشان از هم فرو ريخت . هر اساس كه چون عهد خردمندان پايدار بود چون توبه رندان درهم شكست و هر نهال كه چون قامت شاهدان بالا كشيده چون پشت ( 6 ) مهجوران منحنى گردانيد و از حكم اين مثل نمىترسيد : مصراع
درخت افكن بود كم زندگانى
و چون دانست كه محروسهء يزد كه در ساحت رجال مشحون و به ابطال كمات محصور است و شير بيشهء ( 7 ) شجاعت شرف الدّين شاه مظفّر بيضهء آن ناحيت را در كنف شهامت گرفته و موارد آن ثغر را به قوّت بازوى كامكار مسدود گردانيده انديشيد كه توجّه بدان صوب مفيد نخواهد بود و ركضت بدان جانب منجّح ( 8 ) نه . از مهريجرد به راه تفت بيرون ( 9 ) رفته روى به دار الملك شيراز نهاد .

ذكر انهزام لشكر امير مبارز الدّين محمّد مظفّر از جماعت اوغانيان

اصل امراى هزارهء اوغان و جرمايى و توطّن ايشان به بلاد كرمان آن بود كه چون
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - م و ل : مىديد . ( 3 ) - ت : به معرفت . ( 4 ) - ت : اين . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - م : شب . ( 7 ) - ت : سربيشهء . ( 8 ) - م و ل : نه منجح . ( 9 ) - ت : برون .
( 1 ) اشاره است به قسمتى از آيهقِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ( سوره 27 ، آيه 44 ) « صرح ممرّد من قوارير » : كاخى از آبگينهء صاف . ( 2 ) سدير : نام قصر معروفى است در حوالى كربلا در عراق ظاهرا همان قصر اخيضر است كه آثار باستانى آن باقى مانده است . - دائرة المعارف فارسى ، مصاحب ، ج / 1 ، ص 71 .