تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
قبضهء شمشير سپرد . بعد از آنكه چند دور جام جمام بر يكديگر پيمودند و از اقداح « 1 » كفاح « 2 » قامت ارواح تمايل پذيرفت و از طرفين مردم بسيار كشته و خسته گشتند ( 1 ) لشكر شيراز نتوانستند كه كرمان را محاصره كنند ، صلاح در آن ديدند كه يك منزل پست‌تر ( 2 ) نشينند چون از مقام معركه مراجعت نموده به يك منزلى فرود آمدند و از آنجا وسايل استصلاح برانگيخت و ذرايع ( 3 ) استجناح ( 4 ) « 3 » مرتّب داشت تا غبار فتنه را به قطرات ( 5 ) اصلاح متلبّد ( 6 ) « 4 » گرداند و اشتعال آن جمره را به زلال موافقت كفايت كند . امير مبارز الدّين محمّد از مشارع آن مطلوب ابا نمود و از موارد آن مقصود استنكاف فرمود و گفت : حلّ اين معضل به بيان قاطع تيغ به فيصل رسد و دفع اين ( 7 ) مشكل به رأى مشكل‌گشاى خنجر تيز زبان به اتمام رسد با شير آزرده ، تدارك و مواسات « 5 » در نگيرد و با ( 8 ) پيل آشفته استرضاء و مقارنت سود نبود حالىكه در مآل به فروتنى سرايت كند خردمند در مبادى به سركشى پيش نيايد . مصراع
چرا عاقل « 6 » كند كارى كه باز آرد پشيمانى
امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق ( 9 ) چون ديد كه كارى از پيش نمىرود و امير مبارز الدّين ( 10 ) محمّد مظفّر سر به صلح درنياورد ترك جنگ و قتال كرده به راه دار العبادهء يزد متوجّه فارس شد ، چون به خطّهء مهريجرد « 7 » كه از معظمات توابع يزد است نزول كرد در آنجا از خالصات مبارزى باغى بود كه بستان ارم از نزهت [ 41 - آ ]
هامش
( 1 ) - م و ل : گشته . ( 2 ) - ت : م و ل : برتر . ( 3 ) - ت : زرايع . ( 4 ) - ت : استنجاح . ( 5 ) - ت : عطر آن . ( 6 ) - ت : متبدل . ( 7 ) - م و ل : اين . ( 8 ) - ت : ندارد . ( 9 ) - ت : « امير جمال الدّين ابو اسحق » ندارد . ( 10 ) - ت : ندارد .
( 1 ) اقداح : ج قدح : تير ناتراشيده ( نفيسى ) . ( 2 ) كفاح : جنگ ، قتال ( اقرب الموارد ) . ( 3 ) استجناح : برآمدن ، ( منتهى الارب ) . ( 4 ) متلبّد : ثابت ( دهخدا ) . ( 5 ) مواسات : شركت ، مددكارى ( آنندراج ) . ( 6 ) مطلع : غافل . ص 217 . ( 7 ) در پاورقى مطلع چنين آمده است : در مواهب مهريجرد كه از معظمات ولايت آن جاست . ص 169 ، كه ظاهرا همان « مهريز » فعلى است .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 190 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )