آزرد ( 1 ) . اهالى ماوراء النهر در ايّام او به رفاهيّت گذرانيدند .
ذكر لشكر كشيدن امير جمال الدّين شيخ ( 2 ) ابو اسحق به جانب كرمان كرّت ديگر
هم در اين سال سنهء سبع و اربعين و سبعمايه امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق را به سبب كشتن مولانا شمس الدّين صاين قاضى چنان كه ذكر آن گذشت آتش غضب در التهاب آمد و جمرات عناد كه در خلال زناد نقص ( 3 ) و عداوت خمود يافته بود اشتعال پذيرفت ، نهال فتنه كه از جويبار مضادّت آب خورده بود بالا كشيد و موج آشوب كه از مدّتى باز ميان ايشان ساكن گشته بود در اضطراب آمد به ترتيب مقدّمات مصاف و تهيّأ اسباب جدال اشتغال مىنمود با لشكرى ( 4 ) جرّار كه چون سلسلهء نامتناهى ابتدا و انتها معلوم نمىگشت و چون طرق ضلالت از حيّز ضبط تجاوز نموده همه چون كوه آهن سنگ دل و پولاد پوش و چون درياى پهناور در تموّج و با خروش :
شعر ( 5 )
يكى لشكر انگيخت كز ترك و تيغ * فروزنده برقش برآمد به ميغ
به جانب كرمان عزيمت نمود چون به نواحى دار الملك كرمان رسيد امير مبارز الدّين محمّد نيز به تهيّاء اسباب حرب و ترتيب استعداد جنگ قيام نمود ، لشكر خود را در بيرون كرمان عرضى ( 6 ) داد . گروهى كه چون ( 7 ) كوه سرسبزى از تيرباران كمان دانند و چون فولاد سرخ رويى از آتش جدال تصوّر كنند چون امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق با لشكرهاى ( 8 ) خود به ظاهر كرمان رسيد امير مبارز الدّين محمّد مظفّر پشت بر كرمان كرده روى بديشان آورد ، رسالت و پيغام به سفارت تير و توسط حسام مبدّل شد . در صدمهء نخست ابو بكر اختاچى ( 9 ) كه روى رزمهء سپاه شيرازيان و صفدر لشكر ايشان بود جان به
هامش
( 1 ) - ت : « و هيچ زبردست زيردست را نيارست آزرد » ندارد .
( 2 ) - ت : جمال الشيخ .
( 3 ) - م : نقض .
( 4 ) - ت : لشكر .
( 5 ) - م : ندارد ، ت : بيت .
( 6 ) - م : عرض .
( 7 ) - ت : چو .
( 8 ) - ت : لشكر .
( 9 ) - م : اختاچى .