آتش جست و عقاب اجل در فضاى معركه پرواز آغاز نهاد و شاهين بلا به مخلب قهر ارواح جنگيان ربودن گرفت ، خدنگ چهارپر در مغز مبارزان مىنشست و سنان جانستان در تن صفدران وطن مىگرفت .
نظم
به تو فتاده سران را امل ز جان و ز دل * فرو گرفته يلان را اجل يمين و يسار
صهيل « 1 » اسب فكنده در آسمان غلغل * شعاع تيغ نهاده در آفتاب ( 1 ) انوار
سوار با زره و رمح با پياده به جنگ * پياده با سپر و تيغ در كمين سوار « 2 »
چون تقدير حىّ قدير چنان بود كه دود نكبت از دودمان غزان خان برآيد و دخان ادبار خانومان او را سياه گرداند سپاه او را ( 2 ) كه شيران بيشهء جنگ و نهنگان درياى وغا بودند از ستيز و آويز ستوه گشتند ( 3 ) . تفرقه به شمل ملتئم ( 4 ) و عقد منتظم ايشان راه يافت چنان كه سلطان غزان به هر جانب كه نظر انداخت و از قيد بلا و عنا مخلصى جست از مخافت شمشير تيز و اظفار سنان خونريز راه مفرّ و مهرب ( 5 ) بسته ديد دست از جان شيرين شسته ( 6 ) پاى در ميدان معركه نهاد و شمشير به جدّت و بسالت بكشيد و رقم ضعف و جبن بر صحيفه مردى و مردانگى بكشيد .
شعر ( 7 )
فيوم علينا و يوم لنا * و يوم نساء و يوم نسرّ « 3 »
نه يكسان بگردد سپهر بلند * گهى شاد دارد گهى مستمند
در مقام ناموس « المنيّة و لا الدّنيّة » « 4 » اظهار كرد و از راه نام و ننگ طريق « النّار و لا العار » « 5 » پيش گرفت .
هامش
( 1 ) - م : آسمان .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : « ستيز و آويز ستوه گشتند » ندارد .
( 4 ) - م و ل : ملتنم .
( 5 ) - ت : « و مهرب ندارد » .
( 6 ) - ت : جسته .
( 7 ) - ت : بيت .
( 1 ) صهيل : بانگ اسب ( لغتنامه ) .
( 2 ) ابيات در مطلع نيست ، ص 214 .
( 3 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 549 .
( 4 ) مرگ با عزّت آرى ، دنياى با ذلت هرگز .
( 5 ) در آتش سوختن بهتر از زيستن با ننگ .