به وفور آلت و شوكت غرور يافته و به كثرت عدّت و اهبت كوه و صحرا گرفته و نفس صبا در سينهء فضا شكسته ، از جانبين بر قصد يكديگر « كاللّيوث الهائلة و السّيول السّايلة » « 1 » روان شدند و چون بههم رسيدند ميمنه و ميسره و قلب و جناح بركشيدند ، و چون دو كوه فولاد بر يكديگر حمله كردند و هواى نبرد از گرد سپاه در شعر سياه شد و زمين معركه از خون دليران لعل فام گشت . از طرفين آنچه وظايف جدّ و جهد بود به جاى آوردند ، در اثناى اين حال تيرى بر چشم امير قزاغن آمد چنانچه نور باصره او را زايل ( 1 ) گردانيد و از طرفين ( 2 ) خلقى بسيار ( 3 ) و سپاهى بىشمار كشته و مجروح گشتند :
بيت ( 4 )
ز بس كشته كامد ز هر دو گروه * ز خون خاست دريا و از كشته كوه
و در آن كرّت اگرچه پياده و سوار بسيار بر بساط حرب در دست و پاى پيلان ( 5 ) جنگى به مات رسيد امّا فرزين بند امرا از يكديگر بگسيخت ( 6 ) شاهان به قايم رخ از يكديگر بگردانيدند و عرصهء نبرد درهم پيچيد ( 7 ) و اين حال در شهور سنهء خمس و اربعين و سبعمايه واقع شد . بعد از آنكه از طرفين هريك به خيم خود پيوستند و ياغىگرى و عداوت در ميان بماند ، اكثرى از امرا كه پيش غزان سلطان بودند بعضى نظر بر سلامت نفس و بعضى از طول مكث از ( 8 ) ايشان نيز دل دگرگون كردند ، و امارات ادبار و علامات زوال اقبال بر صفحات احوال او ظاهر و لايح شد و اكثرى ممالك از دست او بيرون رفت و هر روز طرف امير قزاغن به قوّتتر و طرف غزان سلطان ضعيفتر ( 9 ) مىگشت تا امير قزاغن در شهور سنهء سبع و اربعين و سبعمايه كرّت ديگر با لشكرى كه عدد نجوم [ 40 - آ ] افلاك در عداد سپاه او ناچيز نمود جمعى كه در مهالك و اخطار جان و مال را به ذرهء وزن ننهند ( 10 ) و به تيغ آبدار و پيكان آتشبار خاك دشمن به باد فنا بردارند برقوار بگذرند .
هامش
( 1 ) - م و ت : باطل .
( 2 ) - ت : سپاهى بسيار .
( 3 ) - ل و ت : « بسيار و سپاهى » ندارد .
( 4 ) - م و ل : شعر .
( 5 ) - م و ل : فيلان .
( 6 ) - م و ل : نگسيخت .
( 7 ) - ت : بجنبيد .
( 8 ) - م و ل : و .
( 9 ) - م و ل : خفيفتر .
( 10 ) - ت : بنهند .
( 1 ) مانند شيران غرّان ، و سيلهاى خروشان .