نظم ( 1 )
جهان را نباشد ز خسرو گزير * شهى كو « 1 » سزاوار تاج و سرير
گراينده باشيم و گردن نهيم * كرا تاج و ديهيم و افسر دهيم
پادشاه زاده مىبايد كه ما خود را به او منسوب كنيم و بر سرير ( 2 ) سرورى و اريكهء خسروى بنشانيم و كمر خدمت ببنديم تا كار ما بر اصل و بنياد باشد و قضيّهء ما از پيش بيرون رود .
شعر ( 3 )
به ملك باغ ملك معمورست * بىملك چشم ملك بىنور است
كشورى را كه نيست سلطانى * به حقيقت تنى است بىجانى
امير قزاغن و امرا به اتّفاق خاطر بدين مهمّ گماشته از براى اين ( 4 ) اختيار تعداد اسامى اولاد و احفاد چنگيز خان مىكردند ، از نسل چغتاى خان كسى را كه اهليّت آن دانستندى و خاطر مجموع بر او قرار گرفتى نيافتند و در آن مهمّ تأخير برنمىگرفت ( 5 ) از احفاد اوكتاى قاآن ( 6 ) بن چنگيز خان دانشمند چه ( 7 ) پسر هندو بن تور خان بن ملك بن اوكتاى را به پادشاهى برگزيدند و به استجماع و ترتيب لشكر و اسباب حرب و استعداد آلت جنگ اشتغال نمود و در مدّتى اندك لشكرى بسيار جمع گردانيده اسباب مصاف و امور هيجا نظم و ترتيب دادند و از طرف غزان سلطان نيز چون از عزيمت ايشان آگاه شده سپاهى كه عدّ و عدد آن در نگارخانهء ( 8 ) خيال نگنجد و صورت وهم را قوّت سپاهى آن سپاه نباشد فراهم آورد :
شعر
لشكرى ناچشيده قهر شكست * سپهى ناچشيده ( 9 ) زهر فرار
همه را با رِماح خطّى شغل * همه را با سيوف هندى كار « 2 »
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ل : سرير سر .
( 3 ) - ت : بيت .
( 4 ) - م و ت : ندارد .
( 5 ) - ت : نمىتافت .
( 6 ) - م و ل : خان .
( 7 ) - ت : دانشمند .
( 8 ) - م و ل : كارخانه .
( 9 ) - م و ل : ناكشيده .
( 1 ) مطلع : « كاو » ، ص 213 .
( 2 ) ابيات در مطلع نيست ، ص 213 .