تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
گشاد كمان انتقام تير محنتى بدان جانب نيفتد و امراء اوغانى اكثر در قيد اسار گرفتار آمدند و رقبهء ايشان در ربقهء تسخير آمد . دولتشاه كه مقدم صناديد امرا بود با هفت امير ديگر عرصهء تيغ فنا و هدم ( 1 ) ناوك عنا گشتند . امير على ملك و امير على اولاغ را مقيّد به دار الملك كرمان روانه فرمود ، چون مدّتى براين قضيّه برآمد و از غبار استغفار رسوم جرايم ايشان مدروس « 1 » و مطموس « 2 » شد امير على ملك به واسطه آنكه همشيرهء او در كنف اهتمام جناب مبارزى آمده بود و يكى از اركان دولت كه سخن او محلّ قبول داشت در ثقه اخلاص شيخ على اولاغ شد قبايح افعال ايشان را به استار عفو جميل پوشانيد ( 2 ) و رخصت مراجعت به خانه‌هاى خويش ارزانى فرمود . چون به ميامن دولت به خطّهء كامرانى فرمانروايى فرمود و پاى بر ذروهء مراد نهاد طغطاى بر طريق وسوسه راه اضلال امراى جرمايى پيش گرفت و به تحرمز « 3 » و شيطنت جادّهء گمراهى پيش ايشان نهاد ( 3 ) نوش رجا با نيش خوف مىآميخت تا شربت شقاوت بديشان چشانيد . عاقبت الامر جملگى راه عصيان پيش گرفتند و سوابق نعمت را به كفران تلقى نمودند . تمام لشكر مغول از اوغانى و جرمايى با امير مبارز الدّين محمّد مظفّر ياغى شدند . [ 38 - ب ] امير شمس الدّين در اين حال در كرمان بود ( 4 ) خواست كه راه فرار جويد ( 5 ) ميسّر نشد و در بند اسار افتاد و طغطاى به اتّفاق ديگر امرا چون شيخ ( 6 ) على اولاغ و على ملك و شهاب الدّين جادّهء مخالفت سپردند و به قلعهء سليمانى كه از رصانت مبانى به ساختهء عفاريت شهرت يافته اسباب تحصّن مستحكم گردانيدند و مقامات تمرّد ترتيب نهادند . چون صورت اين جرأت به رأى مبارزى عرض افتاد عنان همّتش به صوب استيصال ايشان منعطف گردانيد . شرف الدّين مظفّر را استحضار فرموده با عساكرى كه به آتش حمله خاكستر از قعر دريا برآرند ( 7 ) از غمام حسام روى زمين را درياى خون سازند به پاى قلعه نزول فرمود و طايفهء عصات از
هامش
( 1 ) - ت : « هدم به » . ( 2 ) - م : بپوشانيد . ( 3 ) - ت : « پيش ايشان نهاد » ندارد . ( 4 ) - ت : « امير شمس الدّين در اين حال در كرمان بود » ندارد . ( 5 ) - ت : رفته را بازگردد . ( 6 ) - ت : امير . ( 7 ) - ت : برآورند .
( 1 ) مدروس : فراموش شده ( لغتنامه ) . ( 2 ) مطموس : ناپديد ( لغتنامه ) . ( 3 ) تحرمز : حرامزادگى كردن و گويند اين لفظ را پارسيان وضع كرده‌اند . از كلمه حرامزاده مشتق است ( برهان ) .