اوديه و هضبات « 1 » معقلى « 2 » بر ساخته صامت و ناطق اموال و قلعهء سليمانى را به قيد استحكام آورده ( 1 ) و انعام و دواب را با اسباب ضبط محصور داشته . جناب مبارزى خواست كه به برق ( 2 ) تيغ جهانگشاى قواعد آن كوه از هم فرو ريزد و از زلزلهء حملهء آتش آهنگ ، اصول آن قلعه را منهدم گرداند باز داعيه مرحمت و عاطفت آبى بر آتش خشم جهانسوز ريخت ( 3 ) و بواعث « 3 » اشفاق و رأفت به تسكين موادّ نقمت ، ابتذال نمود ، و انحدار سيل انتقام عاجلا رخصت نداد ( 4 ) ، انصباب « 4 » سوط « 5 » عذاب [ را ] يك دو روز در تأخير فرمود تا مگر بارقهء هدايت دستگير آن گمراهان شود . يحتمل كه مزاج فاسد آن گروه به حال صلاح آيد . فامّا هرروز علّت بر طبيعت استيلا زيادت ( 5 ) مىيافت و مخايل « 6 » جسارت بر چهرهء افعال و اقوال زيادت به وضوح مىپيوست تا عساكر را بر تفريق شمل عداة مأمور ( 6 ) گردانيد . پيكان خارهگذار تير قائم مقام سفير شد و زبان حسام گزارندهء پيغام شد غريو كوس صخرهء صمّا را صداى شوكت در گوش انداخت و آواى كرهناى كوه سنگين دل را از جاى برآورد و به يك حمله آن همه كوه كه سربر كمر جوزا مىزد از تصرّف دشمنان بازگرفت و چنان درّه و تنگنايى كه نسيم در مضايق آن افتان و خيزان مىرفت در قبضهء تسخير آورد . نفايس اموال از انعام و رغايب ( 7 ) و دوابّ و جرايب به دست لشكريان افتاد . از آن طايفه بعضى كه از تيغ خلاص يافتند خود را به هزار حيله به قلعهء سليمانى انداختند و در آن ذروهء كيوانساى قواعد وثوق اعتصام مستحكم گردانيدند . شجعان لشكر چون برق خاطف بر روى آن كوه بر رفتند و شاه شيردل شرف الدّين مظفّر چون پايهء قدر خويش قصد به بالا كرد و مانند همّت عالى روى
هامش
( 1 ) - ت : آورد .
( 2 ) - ت : از .
( 3 ) - م و ل : بريخت .
( 4 ) - در هرسه نسخه : « انصباب سوط عذاب [ را ] يك دو روز تأخير فرمود تا مگر با رقهء هدايت دستگير آن گمراهان شود و انحدار سيل انتقام عاجلا رخصت نداد » .
( 5 ) - ل : ندارد .
( 6 ) - ت : گروه نامزد .
( 7 ) - ت : « انعام و رغايب » ندارد .
( 1 ) اوديه و هضبات : اوديه جمع وادى ، هضبات : تپهها و پشتهها ( آنندراج ) .
( 2 ) معقل : پناهگاه ( لغتنامه ) .
( 3 ) بواعث : جمع باعث ، سبب ( منتهى الارب ) .
( 4 ) انصباب : فرود آمدن ( نفيسى ) .
( 5 ) سوط : تازيانه ( آنندراج ) .
( 6 ) مخايل : نشانهها ( لغتنامه ) .