به بلندى آورد تا به جايى رسيد كه با موزه مجال گام زدن نماند موزه را از پاى بينداخت و با گرزگران سبك ، روى به در قلعه آورد چنان كه مرّيخ از حصار پنجم انگشت تعجّب به دندان گرفت . اهالى قلعه دفع آن سيل انتقام را به سنگباران پيش آمدند و تسكين آن درياى آشفته را به كوه بارهها انتصاب نمودند تا به حدّى كه زخمى مؤلم به رويش رسيد ، چنان كه از كار بازماند و همچنان بر رفتن اصرار مىنمود . يكى از خواصّ مقرّبان پاى جسارت پيش نهاده مىگفت :
شعر
تو خود يك سوارى و گرز آهنى * بسايى به سوهان اهريمنى
به هزار حيله و افسون او را به معسكر همايون رسانيد . اهالى قلعه چون مرغ روح را در منقار عذاب ديدند و اسباب دواهى « 1 » به سوى خويش منكثر ( 1 ) يافتند ( 2 ) جمعى را به شفاعت برانگيختند و لوازم خضوع و مسكنت به عرض رسانيدند ( 3 ) ، خلاصهء تضرّع آنكه اگر ( 4 ) موكب همايون يك و فرسنگ از اين مقام پستر نشينند تا با خيل و حشم خويش را به فراغت به خانهها بنشانيم و فرزندان و متعلّقان را به مقام اطمينان استوار گردانيده عزيمت خاكبوس جناب عالى نماييم . جناب مبارزى التماس ايشان را اجابت نموده فرمود تا عساكر يك منزل پستر نشستند . ايشان چون از ضيق النفس محاصره خلاص يافتند گردن تمرّد و عصيان برافراشتند و چهرهء بىآزرمى سرخ گردانيده پاى از محلّ نزاع قدمى فراتر پيش نهادند . چون جناب مبارزى بر مضمون ( 5 ) اين غدر و مكيدت اطلّاع يافت جمعى كه وسيلت اين حيلت شده بودند و همچنان در قيد اسار بودند جمله را شربت هلاك چشانيد و به زخم تيغ ( 6 ) ترياكسوز دمار از نهاد ايشان برآورد . [ 39 - آ ]
چون در قشلاق به واسطهء آنكه هوا روى به گرمى آورده بود و جمرات فرو مرده نفس بازكشيده توقّف تعذر مىداشت استكفاء آن مهمّ را چند روز توقّف فرموده به دار الملك كرمان مراجعت فرموده و به عيش و عشرت اشتغال نمودند . امرا و ملازمان را عنايت فرمود .
هامش
( 1 ) - ل و ت : منكسر .
( 2 ) - م و ل : يافت .
( 3 ) - م و ل : رسانيد .
( 4 ) - م و ل : ندارد .
( 5 ) - ت : مفهوم .
( 6 ) - ت : تير .
( 1 ) دواهى : ج داهية : حوادث و سختيهاى زمانه ( غياث ) .