ذكر ملك اشرف در سال سنهء ستّ و اربعين و سبعمايه
در اين سال سنهء ستّ و اربعين و سبعمايه امير ملك اشرف چون از قراباغ به تبريز رسيد برادر خود مصر ملك را با يحيى جاندار و خواجه على داليكنر بهادر ( 1 ) « 1 » بگرفت .
برادر را در قفس آهنين كرد و آن سه امير را به قتل آورد و ارتق پسر خواجه مجد الدّين رشيدى را گرفته بود به قلعه بركله فرستاد و در زمستان عزيمت قراباغ فرمود و محمّدى رومى غلامى بود از آن ملك اشرف ، او را معتبر گردانيده بود چنان كه دو هزار سوار مكمّل ( 2 ) داشت او را در تبريز بنشاند بعد از آنكه ملك اشرف به قراباغ رفت محمّدى طغيان آغاز كرد و امير ارتق رشيدى و چند كس ديگر كه در بند بودند ايشان را خلاص داد و با استعدادى تمام متوجّه جانب شيراز شد . ملك اشرف چون اين خبر ناملايم ( 3 ) به دو رسيد ( 4 ) اگرچه هنوز زمستان بود از قراباغ كوچ كرده ( 5 ) متوجّه تبريز شد ( 6 ) و باقى زمستان آنجا بود ( 7 ) .
هامش
( 1 ) - ل : دالنكر بهادر ، ت : داليكنو .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م و ل : شنيد .
( 5 ) - م و ل : « از قراباغ كوچ كرده » ندارد .
( 6 ) - م و ل : به تبريز آمد .
( 7 ) - م و ل : به تبريز آمده تمامى زمستان آنجا گذرانيد .
( 1 ) مطلع : البتكين بهادر ، ص 211 .