حضرت مبارزى بعد از تقديم شكر و سپاس به احضار اسيران مثال ( 1 ) فرمود و اعداد جرايم و اصناف جسارت بديشان شمرد بعضى را به ياسا رسانيده اكثرى را به محابس قلاع روانه فرمود و رايات نصرت آيات در ضمان فتح و كامرانى و كنف سعادت و نيل امانى به كرمان معاودت فرمود .
ذكر امراى اوغانى ( 2 ) و جرمايى و ياغىگرى ايشان با امير مبارز الدّين محمّد مظفّر « 1 »
چون مولانا شمس الدّين كشته شد چنانچه ذكر آن گذشت امراى اوغانى و جرمه « 2 » از بىادبى كه در متابعت او كرده بودند عظيم نادم و پشيمان شدند و از جسارتى كه به اظهار عصيان با امير مبارز الدّين ارتكاب نموده بودند ، انگشت ندامت مىخاييدند بعضى طريق صلاح در آن منحصر ديدند كه از راه تضرّع دست در دامن اعتذار زنند و از روى مسكنت جادّهء مطاوعت پيش گيرند . امير شمس الدّين كه مالك الرّقاب لشكر جرمايى بود و حاكم نافذ فرمان آن طايفه با اتباع و [ 38 - آ ] اشياع و حشم و اجناد روى عزيمت به استلام « 3 » سدّهء جناب مبارزى آورد و غبار آستان او را در ديدهء مراد ساخت .
امّا غياث الدّين طغطاى ( 3 ) كه امير لشكر اوغان بود از استقباح ( 4 ) ذمايم افعال خويش راه توجّه بدان سدّه مسدود يافت و از شناعت شيوه مذموم دست امّيد از ادراك مطلوب قاصر ديد به قلعهئى كه در حوالى مشيز داشت پناه گرفت و امير شهاب الدّين برادر شمس الدّين جرمايى را در قبضهء اسار آورده روى بدان حصن حصين آورده آنجا متحصّن شد . امير محمّد مظفّر اميرزاده ( 5 ) چنتيمور را كه قرابت او بود به محاصرهء آن قلعهء موسوم متعيّن ( 6 ) گردانيد ، بعد از چند روز از ضيق محاصره استنشاق نسيم نشاط بر ايشان
هامش
( 1 ) - ت : امثال .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : ظفرطايى ، ل : خططايى .
( 4 ) - ت : استفتاح .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 1 ) براى اطلاع بيشتر ر . ك ، حبيب السير ، ج / 3 ، جزء دوم ، ص 283 و نيز تاريخ آل مظفر ، ص 153 و نيز مطلع ، صص 208 - 209 .
( 2 ) مطلع : « جرمانى » ، ص 208 .
( 3 ) استلام : بوسيدن ، بسودن ، گردن نهادن . ( دهخدا ) .