خردهبين و مستشارى امين است نقص نقض ( 1 ) آن عهد به هزار زبان مىكرد و ابطال آن انديشه را به هرگونه زواجر « 1 » پند مىداد . امّا ابواب اصغا « 2 » به مسامير « 3 » خذلان مسدود بود حديث اقبال نمىشنود به واسطهء ملازمت و موافقت جمعى از مغولكان و احشام مغرور شد و به اندك كامرانى كه از استتباع « 4 » رجال و انتهاب اموال مشاهده مىكرد طالب ( 2 ) فتنه گشته روى به كرمان آورد .
چون امير مبارز الدّين محمّد مظفّر از اين حال اطلّاع يافت و در آن ايّام از زحمت وجع « 5 » المفاصل اندك شكوه داشت با وجود آن با لشكر حاضر فى الحال متوجّه شد و مولانا شمس الدّين را از خواصّ نوكران امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق هزار سوار مستعدّ همراه داشت ( 3 ) و دو هزار سوار ديگر از حشم اوغانى و جرمايى و از متفرّقات جمعى كثير و جمعى غفير به دو ملحق گشته بودند . امير مبارز الدّين محمّد بن مظفّر با يك هزار و پانصد سوار از خواصّ اعتماد بر بخت بيدار ، پاى دربارهء هامون گذار آورد و بر وفق بشارت ( 4 ) دولت ، عنان مركب جهاننورد را به دست عزيمت سبكسير سپرد در حدود رودان تلاقى فريقين ميسّر شد . قبل از تعبيهء جنگ و تصفيهء صفوف بر يكديگر تيرباران كردند و چون سفارت سهام به زبانآورى حسام مبدّل شد و حدّ پيكان به قوّت و پشتى كمان روى به قلب دشمنان نهادند در صولت اوّل غنچهء دولت مبارزى شكفيدن ( 5 ) گرفت و نهال سعادتش از رشحات نصرت بالا كشيد . هبوب رياح « 6 » اقبال ، گرد ادبار بر چهرهء حال دشمنان نشاند هزيمت را غنيمت دانستند و فرار برقرار اختيار كردند ( 6 ) . امير مبارز الدّين و لشكرش از عقب ايشان تاختن گرفتند و به اندك مسافتى تمام امراء و وجوه عظما چون سيّد مظفّر الدّين حسن عضد و غيرهم در قيد اسار گرفتار شدند ،
هامش
( 1 ) - م و ت : نقضى .
( 2 ) - م و ت : ندارد .
( 3 ) - ت : بود .
( 4 ) - ت : اشارت .
( 5 ) - ت : شكوفيدن .
( 6 ) - م و ل : كرد .
( 1 ) زواجر : موانع ( لغتنامه ) .
( 2 ) اصغا : گوش دادن به سخن كسى ( لغتنامه ) .
( 3 ) مسامير : ميخها ( لغتنامه ) .
( 4 ) استتباع : پيروى كردن ، گرد كسى برآمدن .
( 5 ) وجع : درد ( منتهى الارب ) .
( 6 ) هبوب رياح : باد تند ( آنندراج ) .