ذكر وقايع و حوادث شهور سنهء خمس و اربعين و سبعمايه « 1 »
در اوايل شهور سنهء خمس و اربعين و سبعمايه ، امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق لشكرى بىشمار جمع گردانيده به صوب دار الملك كرمان - صينت عن الحدثان - كشيد « 2 » و در ممرّ به هر ديار كه نزول فرمود ( 1 ) از عمارت ديّار نگذاشت ( 2 ) و به هر ناحيت كه عبور كرد امداد حرث و نسل منقطع گشت تا به ظاهر سيرجان فرود آمد و امير محمّد مظفّر سيرجان را بعد از آنكه از نوّاب مولانا شمس الدّين صاين قاضى ( 3 ) انتزاع نموده بود ، پهلوان على داركى را به كوتوالى آن مقرّر فرمود و پهلوان على با معدودى ( 4 ) چند ( 5 ) كه مصاحب او بودند غافل از اين معنى صباحى از اطراف و جوانب گرد شهرستان سيرجان درآمدند و چون لشكرى بىشمار ديد عقلش رخصت مقاومت و معارضت نداد ، فى الحال با مخصوصان به قلعهء بالا متحصّن شد لشكر شيراز شهر را مسخّر گردانيدند و آتش تاراج در ( 6 ) محلّات زدند و به تندباد انتهاب دود از خان و مانها برآوردند ( 7 ) . رعايا از بيم جان روى به قلعه نهادند چون ازدحام عظيم و انبوهى خلايق بىشمار ( 8 ) بود در ممرّ و دهليز ( 9 ) آستان قلعه كمابيش يك هزار و دويست آدمى در زير دست و پاى يكديگر به يك دم هلاك گشتند ( 10 ) پدر به جگر گوشهء نازنين مىرسيد چهرهء دلربايش به خون آغشته مجال آنكه دستگيرى كند نبود ، پاى برسر او مىنهاد و مىگذشت و عاشق و
هامش
( 1 ) - ت : كرد .
( 2 ) - ت : نماند .
( 3 ) - م و ل : ندارد .
( 4 ) - ت : معدود .
( 5 ) - ت : چندى .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م : برآورد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - م و ل : « ممرّ و دهليز » ندارد .
( 10 ) - ت : شدند .
( 1 ) سال 745 ه . ق .
( 2 ) در مطلع ص 202 اين بيت آورده شده است :عنقا شكار مىنشود دام بازچين * كانجا هميشه باد به دست است باد را