تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
غمخوار ، معشوق و غمگسار را مىيافت زلف پريشانش به خاك ( 1 ) مغبّر شده فرصت آنكه استخبار حالى كند نه ( 2 ) ، حكايت « من نجا برأسه فقد ربح » « 1 » مىخواند و تجاوز مىنمود . چون لشكر به پاى قلعه آمدند ديدند كه از بلندى حصارش پاى حادثه بر سطح بام ( 3 ) او نيارد رسيد ، خيال تسخير از دماغ بيرون كردند و چون قران « 2 » انجم از فرود ابراجش احساس مىافتاد امّيد فتح الباب از آن متوقّع نبود عنان عزيمت به صوب دار الملك كرمان انعطاف داد چون به بهرامجرد كه در پانزده فرسنگى شهر است رسيدند خبر شنيد كه تمامت لشكر اوغانى و جرمايى ( 4 ) و اعراب اطراف و احشام و نواحى كرمان ملازم امير مبارز الدّين محمّدند و از نوكران خاصّه سپاهى آراسته كه نوك [ 36 - ب ] شمشير خونريزشان چون تيغ غمزهء خوبان در دلها قرار گيرد و پيكان كوه‌گدازشان چون نيزهء مژهء دلبران ( 5 ) عقل از دماغها ربايد به ظاهر كرمان پنج شش هزار سوار از اين نمط عرض داده ( 6 ) به حزم و احتياط آن مناسب‌تر ديد كه سخن مصالحه در ميان اندازند . بعد از تردّد سفرا حضور امير ظهير الدّين ابراهيم صواب التماس كردند و او به حكم سابقهء معرفتى كه با ايشان داشت بدان جانب نهضت نمود و با ايشان تعيير ( 7 ) و تقريع آغاز نهاد و به ( 8 ) تقبيح صورتى كه بدان ارتكاب نموده بودند به اقصى الغاية بكوشيد و گفت مصلحت است كه نادره‌ئى كه به صدور پيوست به تمهيد معذرت و دلجويى مقابل گردد و جسارتى كه ظاهر شده به لطايف ( 9 ) عذرخواهى از ميان برداشته آيد و به جانب شيراز مراجعت افتد . امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق را آن معنى بغايت ملايم طبيعت افتاد و مجارى آن تدبير عظيم موافق مزاج ، عنان همّت را به صوب شيراز معطوف گردانيد و امير ابراهيم صواب بنابر مواضعه‌ئى كه با ايشان كرده بود از جناب مبارزى استجازه نموده بر عقب روان شد چون به شيراز رسيدند وزارت به امير ابراهيم تفويض فرمود ( 10 ) و مقاليد
هامش
( 1 ) - ت : خال . ( 2 ) - م : به . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - جريانى . ( 5 ) - ت : دلداران . ( 6 ) - ت : داد . ( 7 ) - م : تغيير . ( 8 ) - ت : در . ( 9 ) - ت : لطف . ( 10 ) - ت : كرد .
( 1 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 33 . ( 2 ) قران : حالت به هم آمدن دو ستارهء برجى ( دهخدا ) .