معظمات امور و مناظم ( 1 ) مطالب جمهور به كف كفايت او سپرد ، و چون او مردى داهى و ( 2 ) صاحب كفايت بود مداخل فوايد را بر ساير مباشران اشغال فروبست و ابواب منافع عامّهء خلايق فرو گرفت تا يكى از رنود بنابر تطميع جمعى مرغ روح او را ببريد ، تيرى از قفس كالبد بر پرانيد و بناء حيات او را به پيكانى جان شكار خراب گردانيد بعد از آن وزارت به سيّد غياث الدّين على يزدى و مولانا شمس الدّين صاين قاضى تفويض ( 3 ) كرد .
مولانا شمس الدّين صاين قاضى در قضيّهء وزارت با جناب سيّد غياث الدّين سيادتمآبى ( 4 ) آغاز منازعت نهاد امّا به همه حال محجوج « 1 » و مغلوب مىآمد و قوّت و استيلاء سيّد غياث الدّين هرروز زيادت مىگشت ، صواب در آن ديد كه خود را در كناره اندازد تا حجاب ناموس به واسطهء افعال شنيع مرتفع نگردد و مخايل ( 5 ) عوار بر عارض كار و بارش ظاهر نشود . التماس كرد به جانب هرمز و استخراج اموال آن ولايت رود بنابراين روانه شد و در آن زمستان اطراف سواحل را به ( 6 ) سيل تاراج خراب كرد و از نواير عواصف انتهاب تمام خانهها برانداخت .
ذكر ملك اشرف در شهور سنهء خمس و اربعين و سبعمايه هجريّهء نبويّه ذكر آمدن امير كاووس پيش ملك اشرف و باز ياغى شدن ( 7 )
بعد از آنكه ملك اشرف بر ممالك برادرش امير شيخ حسن مستولى شد ممالك ارّان ( 8 ) و موغان و آذربايجان با توابع و لواحق آن مسخّر و مضبوط گردانيد . زمستان به قراباغ رفت و كاووس پسر كيقباد حاكم شروان و شماخين كه جدّ امير اعظم ( 9 ) شيخ ابراهيم بود با وجود [ آن ] كه پدرش كيقباد در حيات بود حكومت آن بلاد تعلّق به كاووس داشت پيش امير ملك اشرف آمد ملك اشرف او را تعظيم بسيار كرد ( 10 ) و احترام تمام نمود ( 11 ) كمر و كلاه مرصّع انعام فرمود و هرروز او را تشريفات خاصّ ( 12 )
هامش
( 1 ) - م و ل : متلطم .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - ت : تحويل .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : محايل .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م و ل : « ذكر آمدن امير كاووس پيش ملك اشرف و باز ياغى شدن » ندارد .
( 8 ) - م و ت : ندارد .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - م و ل : نمود .
( 11 ) - م و ل : كرد .
( 12 ) - ت : خاصّه .
( 1 ) محجوج : غلبه كردن بر كسى به حجّت ( غياث ) .