تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
شعر ( 1 )
از بلنديش فرق نتوان كرد * آتش ديدبان ز جرم « 1 » زحل
در تصرّف مولانا شمس الدّين بود و خواجه عماد الملك در آنجا به نيابت او متمكّن التماس ( 2 ) كرد كه بعد از آن‌كه قلعه را تسليم دارد عنان حلّ و عقد و قبض و بسط به تصرّف او دهند و دست او را به مأخذ خير و شرّ و تدارك ( 3 ) نفع و ضرر گشاده دارند . قضيّه براين منوال مقرّر داشته ، جهت مرسوم او هرسال مبلغ صد هزار دينار پروانه صادر شد و او بعد از آن به مصحف مجيد و طلاق ايمان غلاظ شداد ياد كرد كه با دوستان حضرت مبارزى طريق اخلاص ورزد و با دشمنان شيوهء معادات پيش گيرد و ملازم حضرت شد و به وظايف خدمت و مطاوعت اشتغال مىنمود . بعضى از اكابر كرمان كه به ملازمت او راضى نبودند او را برآن داشتند كه التماس نمود كه او را به رسالت به شيراز فرستند تا نزاعى كه ميان امير شيخ ابو اسحق كه والى فارس بود و ميان امير مبارز الدّين محمّد بن مظفّر به اصلاح مبدّل ( 4 ) گرداند و غبار كدورتى كه بر صحيفهء ضماير نشسته به زلال مصافات فرو شويد مقرّر بر آنكه ابر قوه و شبانكاره را از مملكت فارس مفروز « 2 » گردانيده داخل يزد و كرمان گردانند و وسايل خوش ( 5 ) دوستى ( 6 ) و اسباب قرابت مؤكّد شود و ذرايع « 3 » محبّت به امداد خويشى و پيوند مستحكم گرداند ( 7 ) . جناب مبارزى بذل آن ملتمس را علاوهء سابق الطاف و مكرمت گردانند و هرچند آرزو را دست بدان مىرسيد از اسباب تجمّل و لوازم ترفّه و تنعّم اعداد فرموده او را روانه گردانيد . چون به جانب شيراز رسيد قضيّه كرمان و امير مبارز الدّين محمّد مظفّر برطاق نسيان نهاد . وزارت امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق به شراكت ( 8 ) مرتضى شهيد غياث الدّين على يزدى - طاب ثراه - بر وى مقرّر شد ، به هيچ حال تقبّلاتى كه از حضرت مبارزى
هامش
( 1 ) - ت : نظم . ( 2 ) - م و ل : الياس . ( 3 ) - م و ل : مدارك . ( 4 ) - ت : مبتدل . ( 5 ) - م و ل : ندارد . ( 6 ) - ت : ندارد . ( 7 ) - م و ل : گردانيده شود . ( 8 ) - م و ت : شركت .
( 1 ) مطلع : « اوج » ، ص 162 . ( 2 ) مفروز : جدا كرده ، على حده شده ( دهخدا ) . ( 3 ) ذرايع : ج ذريعه ، وسايل ( لغتنامه ) .