دادى ، و چون به مجلس رسيدى از براى او قيام نمودى . در اين اثنا ناگاه ملك اشرف امير وفادار پسر حاجى شهربان را بگرفت و به قتل آورد . كاووس مثل اين هرگز حركتى ( 1 ) مشاهده نكرده بود و سببى معلوم نشد ، از آن صورت متوهّم و متفكّر گشت . در شب كوچ كرده به جانب شروان گريخت و با امير ملك اشرف ياغى شد . ملك اشرف خواجه عبد الحىّ و اخى شاه ملك را به شروان فرستاد با استمالت نامه و عذرخواهى و دلدارى ( 2 ) بسيار و از بهر كاووس و پدرش كيقباد كمر ، شمشير و كلاه مرصّع و خلعتهاى گرانمايه . و فرمود كه پسر خواجه عبد الحىّ آنجا باشد و دختر كيقباد را كه خواهر كاووس بود به جهت خود خواستارى نمود . چون به نزديك شروان رسيدند كاووس به خود استقبال ايشان كرد و خواجه عبد الحىّ و اخى شاه ملك را در مرداب فرود آورد و علفه بسيار ( 3 ) فرستاد و رعايت بىشمار كرد . و به جهت ملك اشرف تحفهها و هديّههاى پادشاهانه [ 37 - آ ] ترتيب كرد و مصاحب ايشان روانه گردانيد و گفت : ما را چه قدر آن باشد كه امير ( 4 ) ملك اشرف خود را به ما مشغول گرداند و از ما دختر خواهد . ايشان پيش ملك اشرف آمدند و زمستان آخر شده بود مجال آنكه ملك اشرف بديشان مشغول شود نبود ( 5 ) كوچ فرموده متوجّه ( 6 ) تبريز شد و آن تابستان به عيش و عشرت در تبريز ( 7 ) گذرانيد .
ذكر بقاياى قضاياى سنهء خمس و اربعين و سبعمايه ( 8 )
در اين ( 9 ) شهور سنهء خمس و اربعين و سبعمايه امير شيخ حسن بزرگ كه در ممالك بغداد بود و با دلشاد خاتون به عيش و عشرت مشغول و در ممالك روم امير ارتنا به فرمان امير شيخ حسن حاكم بود و بعضى از قلاع آن نواحى در تصرّف چوپانيان ( 10 ) بود و با امير ارتنا ( 11 ) ياغى بودند و امير عثمان در حدود برسا و آن نواحى تعلّق به دو داشت و او امير ارتنا را گردن نمىنهاد و اولاد قرامان ناحيت انگوريه تا قونيه در تصرّف ايشان بود و ايشان با طرفين ميان ايلى ( 12 ) و ياغيگرى مىگذرانيدند و شيراز و اصفهان امير شيخ
هامش
( 1 ) - ت : اين هرگز آن حركتى مشاهده .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : فراوان .
( 4 ) - م و ل : ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م و ل : « در تبريز » ندارد .
( 8 ) - ت : ذكر حكام اطراف در اين سال سنهء خمس و اربعين و سبعمايه بر طريق اجمال .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - م و ل : چوپانيه .
( 11 ) - ت : ارتبا .
( 12 ) - م : ايلچى .