كمالات رتبت تقدّم داشت مصاحب مواكب ميمون شرف الدّين ( 1 ) شاه مظفّر در ظلّ رايات مبارزى روانه شدند . جماعت اعراب چون از طلوع كوكبهء نصرت شعار خبر يافتند در باديهء دهشت ، غريق موج فكرت گشتند . امّا چون آن حادثه ثمرهء نهال افعال خويش مىديدند و آن نتيجه از مقدّمات ملكات خود مشاهده مىكرد به حكم « لا تجنى من الشّوك العنب » « 1 » به اضطرار سر بركف نهاده اثقال و احمال و نسوان و اطفال را به كوه و درّه مستحكم گردانيدند هركه را استطاعت حمل سلاح يا استعداد اشراع رماح بود به هيأت مجموعى در مقابل آمده بايستادند :
نظم
دو لشكر نگويم دو درياى خون * به بسيارى از ريگ صحرا فزون
به تدبير خون ريختن تاختند * به هم تيغ و رايت برافراختند
ز پولادپوشان الماس تيغ ( 2 ) * به خورشيد روشن درآورد ميغ ( 3 )
در اين ( 4 ) حال از تيرباران كمان سيلاب خون روان شد و از برق تيغ ديدهء حيات دشمنان بىنور ماند ، تصوّرى باطل كه در مقابل لشكر مورشمار با موكب سليمان كرده بودند ، فى الحال فساد آن ظاهر شد و بطلان اعتقادى كه در معارضهء چشم سيّاره با آفتاب نيزهگذار داشتند به ظهور رسيد . چون مردان كار عنان همّت از كارزار برگردانيدند و دليران صفشكن پشت هزيمت بر خانومان كردند ( 5 ) حسن فولاد كه مقدّمهء ( 6 ) امراء و سرجريدهء عظماى ايشان بود از آب تيغ جهانگشاى [ 35 - ب ] به آتش دوزخ رفت و از باد حمله جهانگير سر به خاك فنا نهاد و مبشّر اقبال آيت فتح به مسامع جلال رسانيد ، ساير اموال آن طايفه از جمال و اغنام ( 7 ) در دست تصرّف خدّام حضرت مبارزى آمد و صامت و ناطق و نقد و اجناس داخل غنايم عساكر منصوره شد . رايات نصرت آيات مبارزى در ظلّ نصرت و فيروزى ، سالما غانما روى به دار الملك كرمان آورد و موكب همايون در سايهء استقامت امور ( 8 ) به مستقرّ دولت خراميده به عيش و عشرت كه مطابق شرع بود قيام نمود .
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت :ز الماسپوشان پولاد تيغ.
( 3 ) - م و ت : تيغ .
( 4 ) - م و ل : ندارد .
( 5 ) - م و ل : كرد .
( 6 ) - م و ل : مقدم .
( 7 ) - ت : جمال و غنا .
( 8 ) - ت : « در سايهء استقامت امور » ندارد .
( 1 ) از بوته خار نمىتوان انگور تازه چيد .