تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
از مقام شجاعت به مقام مكيدت تنزّل كرده چنان نمودند كه دستى كه تيغ مخالفت يازيده‌اند ( 1 ) كجا به دامن بندگى توان زد و به پايى كه جادّه مضادّت پيموده بساط اخلاص را چگونه توان سپرد ، اگر مرحمت و عاطفت مبارزى به جان امان بخشد و موكب همايون دو سه منزل باز پس نشيند آنها كه طريق لجاج مىسپردند از گوشه بيرون روند و دست در دامن فرار زده مفاتيح قلعه و شهر را به بندگان دولت سپارند . حضرت مبارزى ملتمس ايشان به اسعاف ( 2 ) مقرون گردانيد و مقترح آن طايفه به رقم انجاح ( 3 ) مشرّف فرمود و روى رايت ظفر ( 4 ) پيكر از آن خطّه بگردانيد . ايشان بيرون آمدند و آنچه بدان محتاج بودند از آذوق ( 5 ) و غيره به قلعه كشيدند و زواياى حصن حصين به حناياى « 1 » اسباب مراد مملوّ كرد [ ند ] و آبى كه در خندق حصار انداخته بودند و بدان سبب اصول روى به خرابى نهاده بودند از اطراف و جوانب برگشادند و باز به انفاذ نيران جدال اشتعال نمود و به اعلان كلمهء عصيان مباسطت « 2 » كرد ، چون امير محمّد مظفّر بدين ( 6 ) مكيدت اطّلاع يافت امير غياث الدّين حاجى عينبك را به محاصرهء قلعه موسوم گردانيد و جهت انتظام امور جمهور و اتّساق مطالب و مآرب به صوب كرمان نهضت فرمود و بعد از چندگاه ( 7 ) چون شير ژيان و پيل دمان روى رايت همايون را به استيصال متمرّدان آورد اين نوبت صبابه كه در حيّز مكنت و جرعهء اقتدار ايشان بود منتفى شد و تعيّنى ( 8 ) كه از اسباب قدرت و قوّت فراهم آورده بودند از هم فرو ريخت عاقبت به حكم « من قرع بابا و لجّ ولج « 3 » » ابواب آمال بر روى اقبال گشاده ( 9 ) گشت و بر مضمون « من طلب شيئا و جدّ وجد « 4 » » غنچهء امّيد از گلستان دولت شكفيدن گرفت و قلعهء هفتواد بعد از سه چهار سال محاصره گشاده گشت و اخى ( 10 ) شجاع الدّين بعد از آنكه در جعبهء تدبير هيچ تير نداشت و در كمان مخالفت محلّ نزاعى نمىيافت سپر مقاومت بينداخت تيغ و كفن برگرفته بيرون آمد . موكب همايون حضرت مبارزى چون بخت بلند به بام قلعه برآمد و اعلام نصرت شعار
هامش
( 1 ) - ت : يازيده‌ايد . ( 2 ) - ت : اشفاق . ( 3 ) - ت : الحاح . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - ت : ارزاق . ( 6 ) - م : برين . ( 7 ) - م و ل : چند روز . ( 8 ) - م : بقيه . ( 9 ) - م و ل : گذاشته . ( 10 ) - م و ل : امير .
( 1 ) حنايا : كمانها ( آنندراج ) . ( 2 ) مباسطت : با كسى فراخى ورزيدن ( لغتنامه ) . ( 3 ) كسى كه درى را مىكوبد و در كوبيدن پافشارى كند ، در آن داخل مىشود . ( 4 ) كسى كه چيزى را بخواهد و در خواستهء خود كوشا باشد آن را خواهد يافت .