چون براق همّت عالى پاى بر سقف آن طارم آسمانساى نهاد . اخى شجاع الدّين در سلك ديگر ملازمان اندراج يافته به كرمان آمد هرروز به ترادف امداد عاطفت امتيازى زيادت مىيافت و هر زمان از تعاقب اسباب مرحمت پايهء جاهش مرتفعتر مىشد امّا شرر شرارهء نفسش منطفى نمىگشت و خبث ( 1 ) طويّت دماغ او را از خيال فاسد خالى نمىگذاشت .
در اثناى اين حال به موجب حكم مطاع مبارزى به استخراج اموال هرمز نامزد گشت و از آنجا با نفائس اموال و رغايب « 1 » مقتنيات مراجعت نمود با جمعى از خواصّ و مقرّبان عقد بيعتى آغاز نهاد و با ايشان مواثيق شديد و معاهد اكيد مستحكم گردانيد به امّيد آنكه به تزوير و حيلت آب رفته باز ( 2 ) جوى دولت توان آورد و به تمويه و فريب به سايهء اقبال استظلال توان جست . نايرهء سياست مبارزى از اطّلاع براين حال اشتعال يافت و آتش حميّت خسروانه ملتهب شد فرمان فرمود تا او را در قلعهء كرمان محبوس و مقيّد دارند و مداخل و متصرّفاتش را تفحّص نموده اختر آلات ( 3 ) و اختلاطات او را استرداد نمود و عاقبت وخيم قدر ريسمان عمر او را به اندك مدّتى منهزم گردانيد و نهايت بىفرجام ظلمساى امّيد او را به دست هادم اللّذات خراب كرد .
ذكر محاربهء امير مبارز الدّين ( 4 ) محمّد بن مظفّر با اعراب فولادى
بر مقتضى
« الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً
* » « 2 » در ايّام هرجومرج و روزگار فتنه و آشوب طايفهئى از اشرار اعراب كه از ( 5 ) اكثر جهات حدّ ( 6 ) و حصر و احصا ( 7 ) متجاوز بودند به نواحى هرات و مروست و صحراى رودان و رفسنجان دست به غارت و تاراج برآوردند و از اطراف و جوانب تا سرحدّ خراسان آتش افساد برافروخت ، رياح انتهاب چنان وزيدن گرفت كه راه راست از چشم بريد خيال بيفتاد و طوفان بلا چنان اطراف آن
هامش
( 1 ) - ت : خفت .
( 2 ) - م و ل : آب به جوى دولت توان آورد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : « امير مبارز الدّين » ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( * ) قسمتى از آيه 97 ، سوره 9 .
( 1 ) رغايب : چيزهاى نفيس . ( لغتنامه ) .
( 2 ) عربهاى باديهنشين كافرتر و منافقتر از ديگراناند .