لطايف الحيل مجارى آب را از آن سمت متحوّل گردانيدند و معارض سيل را از طرف ديگر فروگشاد [ ند ] ( 1 ) امّا ثانيا طوفان بلا ايشان چنان ( 2 ) بالا گرفت كه به تدبير دربند نمىآمد و به حكم « بلغ السّيل زباه » « 1 » موج حادثه بدان صفت ( 3 ) استيلا يافت كه انديشه به دفع آن محيط نمىشد ، چون گوى زمين شهر بم در ميان آب ناپديد گشت و چون كشتى سرگردان در لجّهء عمان نشانى از آن خطّه نمىيابند عاقبت فصيل شهر از پاى درآمد و بعضى از حيطان و جدران عمارت تزلزل پذيرفت مبانى باروها ، عاليها سافلها از پاى درآمد ( 4 ) . امّا همچنان حركة المذبوحى مىنمودند ( 5 ) و از بيم جان به حكم « الغريق يتشبّث بكلّ حشيش » « 2 » به هرچيزى دست مىآويخت . چون مدّت توقّف دراز گشت ( 6 ) حضرت مبارزى آن عساكر را به فرزند رشيد سپرد و ايالت آن خطّه و استخلاص آن قلعه به رأى متين او تفويض فرمود به دار الملك كرمان مراجعت نمود سال ديگر چون نسيم بهار به قلعهگشايى غنچه برخاست .
مصراع
هوا پرخروش و زمين پر ز جوش « 3 »
رأى مبارزى بر تصميم عزيمت تسخير جازم شد و ضمير منير ملتفت استخلاص آن قلعه گردانيد ، چون بدان نواحى رسيد اخى شجاع الدّين همچنان كمان ( 7 ) كينه را به دست نزاع كشيده داشت و تيغ مخالفت را به صيقل مضادّت زدوده با گروهى از ذروهء كوه فرود آمد . عساكر مبارزى كه چون سهام تقدير به امضاء مهام انتظار ديگرى نكردندى روى بدان گروه خونآشام آوردند . امير هندو شاه از زمرهء خواصّ ملازمان مبارزى در آن قضيّه دستبردى نمود كه اگر بهرام پاىبند تقدير نبودى تدبير غاشيهدارى
هامش
( 1 ) - م و ل : از « و معارض سيل . . . » تا اينجا ندارد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ل : سان .
( 4 ) - م و ل : از « و بعضى حيطان . . . » تا اينجا ندارد .
( 5 ) - ت : از « اما همچنان . . . نمودند » تا اينجا ندارد .
( 6 ) - م و ل : كشيد .
( 7 ) - ت : گمان .
( 1 ) بلغ السّيل الزّبى : آب از سرگذشت . ميدانى ، مجمع الامثال ، تهران ، كارخانه مير محمد باقر طهرانى ، 1290 ه . ق ، ص 85 .
( 2 ) غريق بر هرچيزى چنگ مىاندازد .
( 3 ) اين مصرع در مطلع نيست . ص 196 .