او كردى و اگر رستم محبوس حفرهء ممات نيستى [ نبودى ] حلقهء بندگيش در گوش كشيدى . با آنكه بعد از كوشش بسيار آن پيلتن را از اسب جدا كرده بودند به تيغ آبدار دمار از دشمنان برمىآورد . چون جرأت آن طايفه از حدّ درگذشت نايرهء غضب مبارزى زبانه زدن گرفت و آتش حميّت در اشتعال آمد عساكر خود را بيست و دو قشون قسمت فرمود و مثال فرمود ( 1 ) تا تمامت برنشينند و از جوانب شهر را عرصهء ناوك تسخير ساخت و به يك حمله شهر بم را كه پيكر برجش با برج دو پيكر دوچار مىخورد « 1 » و قعر خندقش با مركز خاك راز مىگفت در قبضهء تسخير آورد .
اخى شجاع الدّين با مردان چون فولاد در سنگ متحصّن شد و چون آهن كه در حارّه ( 2 ) و آتش مقام سازد سر در قلعهء هفتواد و جوشن فولاد كشيد . بندگان حضرت مبارزى هرروز با آن طايفه [ 34 - ب ] نبرد مىساختند امّا به واسطهء آنكه بر ذروهء برج آن قلعه برق آتشبار به پايمردى عواصف « 2 » رياح نتوانستى ( 3 ) رسيد و وهم تيزگام به حوالى بامش به دستيارى انديشهء دوربين نارستى رسيد مدّتى مديد تسخير قلعه در حوزهء توقّف بماند هرچند چهرهگشايى آن مطلوب از مقام تعذّر مىنمود و اعتناق « 3 » آن مراد در ضمن استشكال « 4 » لايح بود خاطر خطير مبارزى از فرط عصبيّت پاى تصبّر مىفشرد و غبار سآمت « 5 » و ملامت ( 4 ) به مرآت ضمير راه نمىداد و از ملهم سعادت كه هادى طريق اقبال است اين بيت مىشنيد :
شعر ( 5 )
به سختى براز چاره دل برمگير * كه گردد زمان تا زمان چرخ پير « 6 »
هرروز اسباب تضايق برايشان استوارتر مىگردانيد و هر لحظه بند تقيّد زيادت محكم مىكرد ، خواجه بدر الدّين هلال خازن گفت چون دشمنان را جان به لب رسيد و
هامش
( 1 ) - ت : داد .
( 2 ) - م و ل : خاره .
( 3 ) - م : توانستى .
( 4 ) - ت : بلالت .
( 5 ) - ت : بيت .
( 1 ) دوچار خوردن : روبرو شدن ، مواجه شدن ( لغتنامه ) .
( 2 ) عواصف : ج عاصف : بادهاى سخت و تند ( لغتنامه ) .
( 3 ) اعتناق : چيزى را بر گردن و به ذمه و عهدهء خود گرفتن ( لغتنامه ) .
( 4 ) استشكال : پوشيده بودن ( آنندراج ) .
( 5 ) سآمت : ملول شدن ( لغتنامه ) .
( 6 ) اين بيت در مطلع نيست . ص 198 .