را چون خنجر آفتاب كه صفّ ظلمات شكافد مىشكافتند و در حوالى خويش طايفهاى ملازم مىديد كه لشكر سيّاره حشم را چون خسرو شيرسوار گردون منهزم مىگردانيدند در مقام مقاومت [ 34 - آ ] و اسباب معارضت بذل مجهود تقديم نمود و صف قتال بياراست .
چون سفير تير به زبانآوران خنجر و شمشير مبدّل شد و قلّاب نيزه در دامن اوداج « 1 » چون چنگال شاهين ( 1 ) به سينه درّاج « 2 » درآويخت در حال عقاب رايت مبارزى به جناح فيروزى ( 2 ) در پرواز آمد و تباشير نصرت بر عادت معهود دميدن گرفت .
اخى شجاع الدّين چون از مقدّمات حال خويش احساس ضعف ( 3 ) مىكرد و از مبادى كاروبار ، دلايل عجز و فتور مشاهده ديد كشفوار سر در درون شهر كشيد و چون سنگ پشت به كوه و قلعه پشت استظهار باز داد . عساكر مبارزى چون دايره كه بر نقطه محيط شود گرد آن طايفه درآمدند و چون حلقهء خاتم حوالى آن خطّه را در زير نگين گرفتند . ( 4 )
حضرت مبارزى به كرمان پيش شاه ( 5 ) شرف الدّين مظفّر فرستاد تا با لشكرى كه ملازم او بودند متوجّه بم گردد تا به شوكت او قوّتى زيادت يابند . متعاقب امر به ملازمت پدر بزرگوار استسعاد يافت ، اخى شجاع الدّين هرچند روز بر طريق تعبيه از گوشهئى بيرون مىتاخت و از اركان دولت خويش چند جان عزيز را در عرصهء هلاك مىانداخت ، هر نوبت كه چون غمزهء فتّان تيغ مبارات ( 6 ) « 3 » مىكشيد چون سر زلف بتان شكسته و پريشان بازگشت و هربار كه چون خيل بهار پيكان شوكت را غنچه مثال آب داد چون گل از باد صبا سپر بينداخت . ( 7 ) بعد از چند روز نايرهء غضب مبارزى زبانه زدن گرفت و آتش حميّت در اشتعال آمد اشارت راند تا آب در ( 8 ) خندق نتق « 4 » اندازند و فصيلى كه سبب استظهار و عدّهء اقتدار آن طايفه بود با زمين هموار كنند . هرچند يك نوبت به
هامش
( 1 ) - ت : جنگل شاهى .
( 2 ) - م و ل : پيروزى .
( 3 ) - م و ل : احساس ضعف احساس .
( 4 ) - م و ل : گرفت .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : مبارزات .
( 7 ) - ل : چون گل از باره سپر بينداخت .
( 8 ) - ل : دور .
( 1 ) اوداج : ج ودج : رگ گردن ( لغتنامه ) .
( 2 ) درّاج : مرغى رنگين مانند تذرو ( دهخدا ) .
( 3 ) مبارات : جدايى ( لغتنامه ) .
( 4 ) نتق : فشاندن ( منتهى الارب ) .