ملوك عجم ذكر آن به درّهء هفتواد باقى مانده ، ملوك جهان از گشودن آن چون صيد عنقا مأيوس گشته و صناديد ايران از استخلاص آن چون تسخير قلعهء سپهر نااميد مانده اخى شجاع الدّين خراسانى كه از اقدام تهوّر بر معارج رفعت ترقّى نموده و در ميدان شجاعتگوى جلادت از پر ( 1 ) دلان روزگار ربوده :
در آن قلعه كين كهن تازه كرد * خروجى نه بر وجهِ اندازه كرد
اخى شجاع الدّين به سبب قرابتى كه با پهلوان ابو مسلم كه از مقرّبان پادشاه ( 2 ) ابو سعيد بهادر خان ( 3 ) - رحمة اللّه عليه - به فرط مكانت ممتاز و از نزديكان او به زيادتى قربت مستثنى بود ثابت داشت و در زمان پادشاه سعيد ابو سعيد بهادر خان به حكومت آن ولايت اختصاص يافته و بعد از وفات او چون قلعهء منيع و حصنى رفيع مىديد و چند نوبت با حكّام كرمان در ميدان محاربتگوى سبقت در خم چوگان مكنت ( 4 ) آورده و به سرپنجهء شجاعت دست اقتدار ايشان پيچيده داعيهء استقلال آغاز نهاد و در آن ايّام كه امير مبارز الدّين محمّد بن ( 5 ) مظفّر ممالك كرمان را در ضبط آورد سلوك همان جادّه پيش گرفت ، چنگ در دامن تمرّد زده مقدّمات عصيان پيش نهاد ؛ اگرچه او را ( 6 ) پيش از آنش ( 7 ) كلاغى بر كلوخى نمىنشست ، چون عقابى برسر آن كوه سركشى پيشه گرفت و هرچند در ازمنهء سالفه بوم كردار خان و مان معمور نداشت از پشتى آن قلعه فرّ همايى در ضمير آورد . چون صحايف ضمير مبارزى به مضمون اين حال مرقوم گشت عزيمت بر تسخير آن قلعه مصمّم فرمود و خاطر شريف را به استفتاح آن معضله بر جادّهء نهضت داشت و نيز از ملوك قديمى آن خطّه شاه قتلق شاه وقود « 1 » آن نايره و ضروم « 2 » آن شعله بود تا عزيمت مبارك تصميم يافت و عنان همّت بدان صوب معطوف گردانيد ، با گروهى از خواصّ خدم كه غبار معركه را توتياى ديدهء ( 8 ) دولت دانستندى ( 9 ) و آب حيات را از ظلمات رزمگاه جستندى به ظاهر شهرستان بم نزول فرمود .
اخى شجاع الدّين چون شهر و قلعه را به مجموع ( 10 ) مشحون مىيافت كه صفّ قتال
هامش
( 1 ) - ت : بز .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - م و ل : ندارد .
( 4 ) - ل : نكبت .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 7 ) - ت : آن .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : دانستند .
( 10 ) - م و ت : جمعى .
( 1 ) وقود : هيزم ( آنندراج ) .
( 2 ) صروم : تيغ برّان ( نفيسى ) .