پيش از ايشان كوچ كرده و به طرف كوه سهند روانه ( 1 ) شد و چند روز آنجا گذرانيد و امراء امير ياغى باستى و امير سيورغان در شهر توقّف نمودند تا شبى امير جلال ( 2 ) پسر امير قتلغ شاه ( 3 ) كه امير بزرگ سلطان غازان بوده از تبريز رسيد و پيش ملك اشرف تقرير كرد كه سيورغان و ياغى باستى لشكر مرتّب گردانيدهاند ( 4 ) و امشب برتو شبيخون خواهند زد .
ملك اشرف از اين معنى بغايت متفكّر ( 5 ) شد و بفرمود تا لشكر جمع آمدند و جيبا پوشيده و سلاح راست كرده مستعدّ و متشمّر ( 6 ) جنگ شدند و صحرا را آتش زدند و آن شب تا روز بر پشت اسب بودند و چون روز شد از امير سيورغان و امير ياغى باستى خبر معلوم كردند . صلاح در آن ديدند كه همچنان ياساميشى كرده به سر ايشان روند ، آن روز در قريهء سيستان ( 7 ) نزول كردند ( 8 ) و روز ديگر با امرا و برادرش مصر ملك و ديگر لشكريان ( 9 ) متوجّه شدند . چون به نزديك شهر رسيدند ( 10 ) شنيدند ( 11 ) كه سيورغان و ياغى باستى در شب كوچ كردهاند و به جانب خوى رفته ، امير ملك اشرف همچنان متوجّه خوى شد و به شنب غازان نزول كرده يك شب آنجا توقّف نمود و متعاقب ايشان روان شد .
امير سيورغان و امير ياغى باستى اين معنى معلوم كرده به راه سراى سليمان بهادر ( 12 ) به دامن باشه كوه نخجوان گذشته در معموريّه نزول كردند ، روز ديگر از آب ارس عبور كرده به راه كوكجه تنگيز ( 13 ) متوجّه ارّان ( 14 ) شدند و امير ملك اشرف متعاقب ايشان تا بالاى ناتيل « 1 » در صحراى اغتاباد به هم نزديك شدند و از طرفين فريقين ( 15 ) را مرتّب كرده جنگ در پيوستند . از جانب سيورغان و ياغى باستى امير تودان بر قشون محمّدى كه جاونقار « 2 » ملك اشرف بود حمله كرد . محمّدى به هزيمت رفت و از جانب ملك
هامش
( 1 ) - م و ل : روان .
( 2 ) - ت : جلال الدّين .
( 3 ) - ت : قلقشاه .
( 4 ) - ت : كردهاند .
( 5 ) - ت : متوهّم .
( 6 ) - ت : « و متشمّر » ندارد .
( 7 ) - ل : سيستان .
( 8 ) - ل : كرد .
( 9 ) - ل : « و ديگر لشكريان » ندارد .
( 10 ) - م و ل : رسيد .
( 11 ) - م و ل : رسيد .
( 12 ) - ل : شنيد .
( 13 ) - ت : ندارد .
( 14 ) - ل : تنكر .
( 15 ) - ت : لشكر .
( 1 ) ذيل جامع التواريخ : « ناتيل » ، ص 225 ، مطلع : « ماتيل » ، ص 193 .
( 2 ) جاونقار / جوانغار : جناح چپ ( لغتنامه ) .