تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
وزرا و اركان دولت جمله در قراباغ بودند نوكران امير ياغى باستى و ملك اشرف چون به تبريز درآمدند تبريزيان با ( 1 ) ايشان استهزاء مىكردند . ناگاه غوغاى عامّ شد و مردم شهر با ايشان جنگ آغاز كردند . امرا چون متوجّه ايشان شدند شهريان را مجال مقاومت نماند ، اكثرى بگريختند و جمعى كشته شدند . مولانا نظام الدّين غورى و مولانا تاج الدّين كوه كمرى - رحمهما اللّه - و جمعى از اكابر و معارف تبريز به شفاعت در ميان آمدند و آن فتنه را فرونشاندند . امرا به شنب غازان نزول كردند . خبر رسيد كه امير سيورغان بن امير چوپان كه از شهزاده ساتيبك بود و او را امير شيخ حسن چوپانى به قلعهء قزحصار روم فرستاده در حبس بود چنانچه ذكر آن گذشته است . چون خبر واقعهء شيخ حسن چوپانى شنيد كوتوال قلعه تروت « 1 » نامى بود از نوكران امير شيخ حسن ( 2 ) چوپانى ( 3 ) كوتوال را بكشت و بر قلعه مستولى شد و خزاين شيخ حسن كه آنجا مانده بود و از چند و چون افزون برداشت و بدان وجوهات استعداد سفر خود ( 4 ) و از آن لشكر كرده بيرون آمد و متوجّه آذربايجان گشته ، ايلچى پيش ملك اشرف فرستاد و اظهار موافقت و يك جهتى نمود و همچنين با امير ( 5 ) ياغى باستى كه برادرش بود طريقهء دل راستى و اتّحاد بازنمود و ايشان نيز بر عزم ديدار او استقبال نمودند از نخجوان گذشته در معموريّه به هم رسيدند و غلبهء تمام برايشان جمع شد از آنجا متوجّه قصر طاق و كوكجه تنگيز شدند كه ييلاق امير چوپان بوده است قرب ( 6 ) دو ماه آنجا بودند . چون خبر اجتماع ايشان به قراباغ پيش سليمان خان رسيد متوهّم شد و تفرقه در ميان ايشان افتاد . سليمان خان به جانب ديار بكر رفت و حاجى حمزه مولايى و حسين اتنغا و پسرش سليمان ( 7 ) و امير محمّد عليشاهى وزير و برطال گرجى پيش امرا آمدند و بديشان ملحق شد [ ند ] و خواجه عماد الدّين سراوى كه مستوفى مملكت بود و نايب سيّد جهرمى بيامدند و در قيتول ملك اشرف فرود آمدند و برادران امير ياغى باستى و امير سيورغان به مقدار فرسنگى دور تر از امير ( 8 ) ملك اشرف فرود مىآمدند و خواجه عبد الحىّ نايب و
هامش
( 1 ) - ت : به . ( 2 ) - ت : از « امير شيخ حسن چوپانى به قلعهء قزحصار . . . » تا اينجا در حاشيه . ( 3 ) - ت : كوچك . ( 4 ) - ت : سفر خود كرد . ( 5 ) - م و ل : امرا . ( 6 ) - ت : فريب . ( 7 ) - م و ل : ندارد . ( 8 ) - ت : دور برابر .
( 1 ) مطلع : « سروت » ، ص 191 .