تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
نظم
يكى گرد كرد و نخورد و بمرد * دگر گرد ناكرده خوش خورد و برد
در حقّ ايشان مقرّر آمد پس به حكم سليمان خان قوچ حسين ( 1 ) پسر امير حسن بن امير چوپان كه امير شيخ حسن چوپانى ( 2 ) او را محبوس گردانيده بود به قتل آوردند و زمستان سليمان خان به قراباغ رفت . امراى آن ديار حاجى حمزه مولايى و شيخ چوپان اختاچى و حسين اتنغا و غيرهم سليمان خان را تمكين نمىكردند و امارت الوس مىطلبيدند ، بناچار ايشان را امارت داد و چون امير حاجى يعقوبشاه برسيد او را نيز كه برتر از ايشان بود امارت دادن واجب نمود . چون اين احوال به ارادت [ 32 - ب ] خاطر سليمان خان نبود واجب نمود استدعاء حضور امرا ، امير ملك اشرف و امير ياغى باستى ، كردن ايلچى به طلب ايشان فرستاد و ايشان خود از حدود فارس متوجّه اردو گشته بودند و سليمان خان از طلب كردن ايشان پشيمان شد ، فامّا سودى نداشت « 1 » .

ذكر ملك اشرف و امير ياغى باستى و آمدن ايشان به تبريز و ساير قضايا و حوادث ( 3 )

چنانچه سابقا ( 4 ) ذكر آن گذشت كه امير ملك اشرف و امير ياغى باستى بعد از آنكه خبر كشته شدن امير شيخ حسن شنيدند عزيمت توجّه شيراز فسخ كرده متوجّه ممالك آذربايجان گشته ( 5 ) و در راه هيچ درنگى نكردند . روز نوروز كه آفتاب به اوّل ( 6 ) نقطهء حمل رسيد به سلطانيّه رسيدند . چون به اوجان رسيدند ( 7 ) ، هنوز تمامت آن صحراها پر برف بود و ايشان به تعجيل رانده بودند ، چهارپايان بسيار در راه مانده بود و لشكرشان اكثر پياده و ضعيف حال گشته ؛ چون به تبريز رسيدند سليمان خان و امرا و
هامش
( 1 ) - ت : فرخ پسر امير حسين . ( 2 ) - ت : كوچك . ( 3 ) - ت : ذكر رسيدن ملك اشرف به آذربايجان و خلافى كه واقع شد تا آن زمان كه حكومت بر او قرار گرفت . ( 4 ) - ت : پيشتر . ( 5 ) - م و ل : گشتند . ( 6 ) - م و ل : ندارد . ( 7 ) - م و ل : آمدند .
( 1 ) وقايع و حوادث 744 در ذيل جامع التواريخ ، صص 214 - 219 آمده است .