ايشان افتاد و اكثر لشكر او [ 31 - ب ] به اخذ و نهب و قتل و أسر مشغول شدند ، متوجّه ملك معزّ الدّين حسين شد و شيخ حسن پستر از او مىراند . ناگاه شخصى هم از ميان ايشان ( 1 ) شيخ را زخمى زد چنان كه بدان زخم ( 2 ) هلاك گشت و چنين استماع افتاده است كه شيخ حسن ، امير وجيه الدّين مسعود را وصاياى بليغ فرموده ( 3 ) بود كه اگر مرا واقعهئى پيش آيد زينهار زينهار كه بعد از آن ( 4 ) توقّف نكنى .
امير وجيه الدّين مسعود چون از آن حالت واقف شد بنابر سخن شيخ روى به هزيمت نهاد ، ملك معزّ الدّين حسين از آن مقام كه بود احساس كرد كه تفرقه در ميان ايشان افتاد . فرمان فرمود تا كوس حربى به صلابتى ( 5 ) تمام فرو كوفتند و علمها را به جانب دشمن در حركت آوردند ( 6 ) مردم ملك كه متفرّق گشته بودند روى به دو نهادند . ملك معزّ الدّين با جمعى بهادران « كاللّيث الصّايل و التّمساح الهائل » « 1 » بر عقب سربداران روان شد . ( 7 ) لشكر امير وجيه الدّين مسعود بعد از آنكه دل بر ظفر خوش كرده بودند بعضى در قيد ( 8 ) اسار گرفتار ( 9 ) و جوقى راه فرار پيش گرفتند و مانند هبا ناچيز و فنا شدند . ( 10 ) سپاهى بدان عظمت به طرفة العينى از چندان دليران عيار و سواران بسيار ديّار نماند از پردهء غيب ملك اسلام ( 11 ) معزّ الدّين حسين كرت را لطيفهء
« مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
* » « 2 » روى نمود و سعادت اقبال ( 12 ) و رايت مسعودى كه با قمّهء ( 13 ) افلاك لاف ( 14 ) برابرى مىزد در خاك مذلّت و هوان نگونسار گشت و پلنگ كبر ( 15 ) او كه با خداع روزگار گرفتار ماند . افلح المتقدّمين و افضل المتأخّرين ( 16 ) امير فخر الدّين محمود
هامش
( 1 ) - م : زخمى به شيخ حسن زد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : وصيّت كرده بود .
( 4 ) - م و ل : « بعد از آن » .
( 5 ) - م و ل : صلابت .
( 6 ) - م و ل : آورد .
( 7 ) - ت : شد .
( 8 ) - ت : و أسر .
( 9 ) - م و ل : ندارد .
( 10 ) - م و ل : گشت .
( 11 ) - ت : مرحوم .
( 12 ) - ت : « سعادت اقبال » ندارد .
( 13 ) - ت : همه .
( 14 ) - م : ندارد .
( 15 ) - ت : گير .
( 16 ) - م و ل : « المتقدمين و افضل المتأخرين » ندارد .
( * ) قسمتى از آيه 126 ، سوره 3 .
( 1 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 2 ، ص 687 .
( 2 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 2 ، ص 89 .