سهوب « 1 » و شعاب « 2 » آن مسافت در نوشته ( 1 ) « 3 » با مردانى كه هريك در دومهء ( 2 ) « 4 » هيجا « 5 » شيرى ژيان و در بيشهء كارزار پلنگى دمان بودند .
بيت
غضنفرجوش ، گردونكوش ، آهنپوشِ خاراكن * مصاف اندوز و جنگافروز اعداسوز شيرافكن
در حدود زاوه ملاقات فريقين افتاد از طرفين كار رمى ( 3 ) « 6 » را ساخته و طعن و ضرب را آماده گشته موارات « 7 » طرفين و محاذات « 8 » صفّين به ظهور پيوست .
مصراع
دو رويه صفدران صف بركشيدند « 9 »
كمات جنود و جيوش صفها راست كردند و ميمنه و ميسره بياراست . جوانان جانبين و نوخاستگان فريقين در مبارزت آمدند از آواز اجناد و جمجمهء جياد و نفير ناى و خروش كوس آشوب ( 4 ) صدا در طاس نگون گردون افتاد و آواز نعره و فرياد به قمّهء پروين و قبّهء چرخ برين رسيد .
شعر ( 5 )
چنان شد زخم كوس و نعره و جوش * كه گردون پنبه محكم كرد در گوش
غبار خاك زير پاى باره * شده چون سرمه در چشم ستاره
هامش
( 1 ) - ت : درپوشيد .
( 2 ) - م و ل : حومه .
( 3 ) - ت : رى .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : نظم .
( 1 ) سهوب : ج سهب : زمين هموار و برابر با نرمى و سهولت . نواحى دشت كه در آن راه نباشد ( منتهى الارب ) .
( 2 ) شعاب : ج شعب : به معنى راهها كه در كوهها باشد ( غياث ) .
( 3 ) در نوشتن : در نور ديدن ( لغتنامه ) .
( 4 ) دومه : نوعى بازى ( آنندراج ) .
( 5 ) هيجا : كارزار ، جنگ ، پيكار ( لغتنامه ) .
( 6 ) رمى : تير انداختن ( لغتنامه ) .
( 7 ) موارات : منظم كردن و علف خورانيدن دواب در يكجا ( منتهى الارب ) .
( 8 ) محاذات : رويارويى ( لغتنامه ) .
( 9 ) اين مصراع در مطلع نيست . ص 185 .