شعر
از فيض خون كشته ملمّع شده زمين ( 1 ) * وز گردِ سمّ باره مقنّع شده هوا
ارواح سركشان همه چون باد بىخطر * اجسام پر ( 2 ) دلان همه چون خاك بىبها
سرهاى سروران همه در صحن معركه * چون گندنا دروده به تيغ چون كنند تا « 1 »
بساطى ملمّع و فرشى ملوّن از خون مردان بر عرصهء زمين و ديباچهء هيجا كشيدند :
شعر
چندان بريخت خنجرشان خون يكدگر * كاجزاى خاك تا به ثرى جمله نم گرفت « 2 »
در ابتدا لشكر امير وجيه الدّين مسعود سربدار و سربداران غالب شدند و بسيارى از لشكر هرات به قتل آوردند چنان كه يكى از اكابر كه در آن معركه حاضر بوده است با مؤلّف تقرير كرد كه ملك معزّ الدّين حسين لشكر خود را به تمام دهجات كرده بود و هرده دهجه را به اميرى بازبسته بود كه امير صد باشد و هرده صده را امير هزارى معين گردانيده ( 3 ) . بعد از آنكه حقّ - سبحانه و تعالى - او را نصرت داد و ظفر بخشيد احتياط بسيار كردند هيچ دهجهئى نيافتند كه از ايشان كسى كشته نشده بود و از بعضى دهجات هيچ باقى نمانده ( 4 ) در حالتى كه چنين قتلى به افراط واقع گشت ، ملك معزّ الدّين حسين متحيّر مانده برسر پشته راند و مردم او آنچه مانده بودند مجروح و خسته و دلشكسته و خراب . ملك فرمود تا نقّارهها فرو كوفتند و علمها برپاى كرد و مردان ( 5 ) را دلدارى ( 6 ) مىداد كه يك بار ديگر برايشان حمله كنيم .
نظم
تا قبضهء شمشير كه پالايد خون * تا رايت اقبال كه بالا گيرد
قريب سيصد سوار بر ملك معزّ الدّين حسين ( 7 ) جمع شدند ( 8 ) امير مسعود را نظر بر
هامش
( 1 ) - ت : ثرى .
( 2 ) - ت : بز .
( 3 ) - م و ل : كرده بود .
( 4 ) - م و ل : از « و از بعضى . . . » تا اينجا ندارد .
( 5 ) - ل : ياران .
( 6 ) - م و ل : دل .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( 8 ) - م و ل : شد .
( 1 ) گندنا : تره ، نوعى سبزه ( دهخدا ) ، اين ابيات نيز در مطلع نيست . ص 186 .
( 2 ) اين ابيات در مطلع نيست . همان .