مبارزان مبرّز كه هنگام جنگ چنگ در گريبان اجل زنند و گاه نبرد چون گردباد هوا درآويزند « كالبرق الخاطف و الرّيح العاصف » « 1 » از طرفين روان شدند و بهسان زنبوران خشمآلود به هم برجوشيدند و دست در گريبان يكديگر كشيدند و به مشق سنان و رشق « 2 » سهام « 3 » و ضرب حسام سر و سينهء يكديگر مىشكافتند و سرها بر مثال گوى در ميدان معركه مىانداخت و از تلاطم امواج درياى نبرد و تزلزل عرصهء صحراى مصاف صورت فزع روز اكبر در چشم مرد دلاور مشاهده افتاد و سرّ
« هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً
* » « 4 » - اين معنى خويشتن آشكار گردانيده از مرتبهء قوّت به صحراى فعل آورد ( 1 ) :
شعر
ز هرسو كشته چندانى بپيوست * كه راه جنگ بر لشكر فروبست
زمين از خون مردان موجزن گشت * سپرها خشت و جوشنها كفن گشت
دليران سپه برهم فتاده * صلاى مرگ در عالم فتاده « 5 »
تن از اسب و سر از تن سرنگون شد * فلك دريا زمين صحراى خون شد
همه روى زمين شنگرف بگرفت * ز خون تازه رودى ژرف بگرفت « 6 »
از طرفين كوشش سخت رفت چنان كه روز روشن از تراكم قتام تارى شد و ستاره از تلاطم ظلام متوارى گشت ( 2 ) به حدود اسياف خدود اشراف مىشكافتند و به نوك مناصل « 7 » مفاصل اماثل مىشكافت و مىگشادند تا اغلب آن جمع بر عرصهء نبردگاه ضجيع تراب و اكيل غراب گشتند .
هامش
( 1 ) - ت : « گردانيده از مرتبهء قوت به صحراى فعل آورد » ندارد .
( 2 ) - م و ل : شد .
( * ) آيه 11 سوره 33 .
( 1 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 400 ، مانند برق خيرهكننده و طوفان سخت .
( 2 ) رشق : انداختن تير ( لغتنامه ) .
( 3 ) سهام : ج سهم : تير ( لغتنامه ) .
( 4 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 544 .
( 5 ) اين بيت در مطلع نيست . ص 186 .
( 6 ) اين ابيات در مطلع نيست . همان .
( 7 ) مناصل : ج منصل : تيغ ( آنندراج ) .