تصوّر كرده كه امروز امير بار نخواهد داد بازگشتهاند . روز ديگر نيز انتظار بيرون آمدن مىكردند ( 1 ) چون از وقت بگذشت خادمى را طلب كردهاند تا بازداند كه امير بيرون خواهد آمد يا نه . خادم ( 2 ) اندرون رفت و هيچكس را نديد و امير شيخ حسن را ديد بالشى ( 3 ) بر دهن نهاده و مرده . چون ياغى باستى و ملك اشرف براينحال وقوف يافتند هرچند بالحقيقه شادمان شدند امّا زمانى اظهار ملالت كردند و در عزيمت شيراز متردّد شدند .
چون ابراهيم صواب از جملهء اكابر شيراز بود و غلبهئى نوكر و اسبابى تمام داشت و مصاحب ياغى باستى بود ميل شيراز داشت ياغى باستى را برآن مىداشت كه به شيراز رود و ملك اشرف ميل تبريز داشت . در اين گفتوگوى دو روز در هرا توقّف نمودند .
چون رأى بريك جهت قرار نمىگرفت ( 4 ) ملك اشرف كوچ كرد و ( 5 ) بر عزم تبريز به مروز آمد . سلطانشاه جاندار چون ميان ايشان موافقت نديد اجازت خواست و مراجعت كرد ياغى باستى و ابراهيم صواب سه روز در هرا توقّف نمودند . قنجغداى و ( 6 ) فخر الدّين حبش و مولانا محيى الدّين بردعى را پيش ملك اشرف فرستادند و تقبّل كردند كه تا به شيراز بيايد دويست تومان به دو دهند و اگر ميل به تبريز كند ايشان دانند . ملك اشرف قبول نكرد و پيش ياغى باستى فرستاد كه صلاح ما در آن است كه به تبريز رويم و چون تبريز مسخّر شود ( 7 ) تمامت ممالك از آن ما باشد حالا امر كلّى آن است كه اگر بدين جزويّات ملتفت شويم آن از دست برود . در اين سخن دو سه روز آمدوشد مىكردند عاقبت ياغى باستى را نيز ( 8 ) ميل رفتن به تبريز شد ابراهيم صواب اجازت خواست و بر عقب سلطانشاه جاندار متوجّه جانب يزد شد و بقاياى اين قضايا و كيفيّت كشتن امير شيخ حسن كوچك در حوادث ( 9 ) شهور سنهء اربع و اربعين و سبعمايه ( 10 ) به تقرير و تحرير ( 11 ) پيوندد ، ان شاء اللّه تعالى وحده العزيز . ( 12 ) « 1 »
هامش
( 1 ) - ل : مىكشيدند .
( 2 ) - م و ل : خادمه .
( 3 ) - ت : بالشتى .
( 4 ) - ت : نمىيافت .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : « قنجغداى و » ندارد .
( 7 ) - م و ل : « و چون تبريز مسخر شود » ندارد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : ثبوت .
( 12 ) - ت : « وحده العزيز » ندارد .
( 1 ) تمامى حوادث مربوط به تسخير شيراز توسط ملك اشرف در مطلع با اختلاف بسيار كمى ذكر شده است . صص 180 - 184 . و نيز تاريخ آل مظفر ، صص 91 - 99 .